یکی از عینیترین و ملموسترین ملاکهای ارزیابی کارنامهی دولتها بررسی شاخصهای اقتصادی است. اقتصاد به سبب ماهیت کمی و مبتنی بر عدد و رقمش، به تفسیرها و رویکردهای ایدئولوژیک و دیدگاههای سیاسی و فرهنگی وابستگی کمتری دارد و میتواند فارغ از هر حب و بغضی مورد مطالعه و سنجش قرار گیرد.
دولت نهم از ابتدای به روی کار آمدنش، همواره بر دغدغهها و مشکلات اقتصادی تأکید نموده و افشای باندهای نامشروع ثروتاندوزی و تحقق عدالت اجتماعی را سرلوحهی شعارهای خود قرار داده است. اما نگاهی به آمارهای رسمی اقتصادی در چهار سال گذشته نشان از این دارد که دولت محترم نهتنها در پیشبرد آن آرمانهای ارزشمند توفیقی نداشته است، بلکه به سبب سوء تدبیر و کارناشناسی مدیران اقتصادی دولت نهم، شاخصهای اقتصادی به مرزهای بحران و فاجعه رسیدهاند. آنچه در ذیل میآید نمونههایی تیتروار و گذرا از واقعیتهای اقتصادی دولت فعلی است:
1) دولت احمدی نژاد به لحاظ درآمد ارزی از محل فروش نفت و گاز وضعیت به مراتب مناسبتری نسبت به تمام دولتهای پس از انقلاب داشته است. در آمد ارزی دولت در 4 سال اخیر، 300 میلیارد دلار بوده است که این میزان، به معنای 40 درصد از کل درآمد ارزی کشور در طول 30 سال گذشته است. درآمد ارزی کشور در سی سال گذشته 713 میلیارد دلار بوده است که 126 میلیارد دلار در دولت هاشمی، 172 میلیارد در دولت خاتمی، و در بدبینانهترین محاسبات، 270 میلیارد دلار در دولت احمدی نژاد بوده است؛ به عبارت دیگر، 40 درصد از درآمد کشور در سی سال گذشته در اختیار دولت احمدی نژاد بوده است؛ با این حال متوسط رشد اقتصادی کشور در خوشبینانهترین حالت، تفاوتی با دولتهای پیش نداشته است.
باید یادآوری شود دولت میرحسین موسوی در هر سال 6 میلیارد دلار درآمد داشت که 3 میلیارد از آن برای جنگ و 3 میلیارد باقیمانده برای کشور هزینه میشد؛ این در حالی است که دولت احمدی نژاد به طور متوسط در هر سال، 75 میلیارد دلار درآمد داشته است و با این حال، تراز رشد اقتصادی کشور در دولت میرحسین با توجه به محدودیت های جنگ، به مراتب بهتر از احمدی نژاد بوده است.
2) طبق قانون برنامهی چهارم توسعه، دولت میبایست تا سال 88 ایران را به رشد اقتصادی 8 درصد میرساند. روند اجرای این برنامه در دولت خاتمی به دقت طی شد و در پایان دولت ایشان، رشد اقتصادی کشور به بالاتر از 6 درصد، و حتی در یک سال به 4/7 درصد رسید (یادآوری میشود دولت ایشان در 4 سال نخست یکی از بدترین خشکسالیها را تجربه کرد و قیمت نفت نیز به پایینتر حد خود در سی سال گذشته رسیده بود)؛ با این حال، دولت کنونی به رغم درآمد هنگفت از راه فروش نفت 100 دلاری و نبود خشکسالی آنچنانی، نهتنها به رشد 8 درصد دست نیافت، بلکه در خوشبینانهترین حالت، به همان 6 درصد اکتفا کرده است. جالب آنکه این رشد 8 درصدی میبایست با هزینهی سالانه 20 میلیارد دلار به دست میآمد که مجموع آن در چهار سال، به 80 میلیارد دلار میرسید. اما امروز به جای 80 میلیارد، طبق آمار رسمی، بیش از 200 میلیارد دلار هزینه شده است و با این حال، رشد اقتصادی ما چنان که گفتیم، از 6 درصد فراتر نمیرود.
3) یکی از ملموسترین شاخصهای مدیریت اقتصادی دولتها میزان تورم در دورهی مدیریت آنهاست. در سال 84، یعنی در آخرین سال مدیریت دولت خاتمی، سیر نزولی تورم در دولت او به 4/10 درصد رسید که کمترین میزان تورم در ده سال پیش از آن بود. اما با آغاز دولت احمدینژاد سیر صعودی تورم دوباره آغاز شد که بر اساس آمارهای بسیار محافظهکارانهی بانک مرکزی، در سال 87 به میزان 25 درصد رسید که بالاترین میزان تورم در 13 سال گذشته بوده، رتبهی پنجم را در میان کشورهای دنیا به نام ما کرده است. البته کارشناسان مستقل اقتصادی تورم واقعی در جامعه را بسیار بیشتر از این رقم ارزیابی میکنند.
4) شاخص نقدینگی نیز به دلیل ارتباط شدیدش با تورم و توسعهی اقتصادی، در دولت نهم تأسفآور بود. نقدینگی 150 هزار میلیارد تومانی در سال 87 در مقایسه با نقدینگی 68 هزار میلیارد تومانی سال 84، نشانگر این است که در این چهار سال دولت توان جذب نقدینگی جامعه برای سرمایهگذاریهای کلان را نداشته است و از سوی دیگر، مردم نیز اعتمادی به ساختار اقتصادی کشور به منظور سرمایهگذاریهای مولد ندارند و ترجیح میدهند پساندازهای خود را برای خرید اقلام لوکس، مصرفی، اتوموبیل و حداکثر زمین مصرف کنند.
5) با توجه به اینکه یکی از اساسیترین شعارهای دولت فعلی تحقق عدالت اجتماعی است، بررسی شاخص «ضریب جینی» بسیار اهمیت دارد. ضریب جینی شاخصی است که فاصلهی درآمد و برخورداری بالاترین دهک اقتصادی را از پایینترین دهک اقتصادی نشان میدهد. هرچه این شاخص عدد درشتتری را نشان دهد، به این معناست که دولت در تحقق عدالت اجتماعی ناکامتر بوده است. بررسی این شاخص در دولت احمدینژاد نشان از آن دارد که این دولت حتی در اجرای اساسیترین شعار خود، نهتنها موفقیتی نداشته، بلکه ضریب جینی در این دولت نسبت به دولت پیش، افزایش یافته است.
6) اگر خط فقر را درآمد 450 هزار تومان در ماه در نظر بگیریم، که خوشبینانهترین محاسبهی خط فقر است، باید اذعان نمود که در چهارسال گذشته، بیش از دو میلیون نفر به آمار فقرا اضافه شده است. این واقعیت در کنار درآمد سرشار دولت و شعارهای مستضعفگرایانهی مدیران دولت نهم، اهمیتی دوچندان مییابد.
7) بر اساس آمارهای مؤسسهی شفافیت بینالمللی، که مؤسسهای مستقل برای ارزیابی میزان فساد اقتصادی در دولتها است، رتبهی ایران در سال 2005، هشتاد و هشتم بوده است که در سال 2008، با 53 رتبه سقوط، به مرتبهی صد و چهل و یکم رسیده و سوگمندانه پس از ایران، کشورهایی چون برمه و گینه بیسائو ایستادهاند. چنین آماری با توجه به حجم شعارهای دولت محترم در زمینهی مبارزه با فساد اقتصادی نشانگر کارنامهای سخت نامطلوب و غیر قابل دفاع است.
8) فلسفهی نظام بودجهبندی و تعیین حدود و ثغور و مجاری هزینهی درآمدهای دولت این است که بیشترین بهرهوری ممکن از ثروتهای خدادادی کشور و مالیاتهای شهرندان به عمل آید و از ریخت و پاش و حیف میل در درآمدهای ملی پیشگیری شود. گزارش تفریغ بودجهی مجلس هشتم _ که اکثر کرسیهای آن را اصولگرایان و حامیان دولت فعلی تشکیل دادهاند _ نشان میدهد که در سالهای 85 و 86، هزاران تخلف در اجرای قانون بودجه رخ داده و مقادیر بسیاری از درآمدهای ملی در محلهای نامعلومی هزینه شده است. طبق گزارش تفریغ بودجه سال 85، دولت مرتکب 2000 تخلف در اجرای قانون بودجه شده است که این میزان در گزارش تفریغ بودجه سال 86 به 4000 هزار تخلف رسیده است. در این میان، بیش از یک میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور نیز ناپدید شده است!
9) در زمینهی استقلال اقتصادی و خودکفایی نیز همین بس که در سال 84 ایران به خودکفایی در گندم رسید، در سال 87 به بزرگترین واردکنندهی گندم در جهان تبدیل شد.
10) بر اساس قانونی که چندین سال پیش تصویب شده است، دولت موظف است برای حمایت از کشت محصولات اساسی از قبیل گندم، برنج و سیب زمینی، این محصولات را به صورت تضمینی از کشاورز خریداری کند، سپس تا جایی که بازار پذیرای آن است، وارد بازار کرده، بقیه را حدالامکان صادر و در غیر این صورت، امحا کند. اما دولت احمدی نژاد به جای این کار، سیبزمینی مازاد امسال را شب انتخابات در میان اقشار مختلف به رایگان توزیع کرد که این کار ضربات جبرانناپذیری را به بازار فروش محصولات کشاورزی وارد نموده است.
11) حساب ذخیرهی ارزی نیز که از ابتکارات ماندگار دولت خاتمی است، در دولت احمدینژاد، سرنوشت بسیار غمانگیز داشته است. در زمان تحویل دولت به جناب احمدی نژاد، 148 میلیارد دلار در حساب ذخیرهی ارزی وجود داشته است که اکنون به رغم درآمد حیرت انگیز 4 سال اخیر، به زحمت به 20 میلیارد دلار میرسد.
12) یکی از مانورهای تبلیغی دولت جدید، گسترش فازهای منطقهی عسلویه بوده است. اما باید یادآوری کرد که مبلغ قرادداد این فازها در دولت پیشین، به سبب فضای مساعد بین الملل به زیر یک میلیارد دلار رسیده بود، اما در دولت جدید، به سبب فضای خصمانهی بین المللی علیه ایران و تحریمهای جهانی، مبلغ احداث هر فاز با بالای 5/2 میلیارد دلار رسیده است.
13) میزان واردات کالا و خدمات در دولت نهم در سال های 84 تا 87، 268 میلیارد دلار و میزان واردات کالا به تنهایی 6/207 میلیارد دلار بوده است. این در حالی است که میزان واردات کالا در هشت ساله دولت خاتمی 5/166 میلیارد دلار و در چهار سالهی آخر دولت خاتمی 6/109 میلیارد دلار بوده است. به عبارت دیگر، بر اساس گزارش آمارهای بانک مرکزی، دولت احمدی نژاد تقریباً دو برابر چهار سال دور دوم دولت خاتمی و 25/1 برابر هشت سال دولت خاتمی کالا وارد کرده است. جالب اینکه با مقایسهی درآمد تقریبی 270 میلیارد دلاری دولت از محل درآمدهای نفتی، و واردات 268 میلیارد دلاری این دولت، به این نتیجه میرسیم که تقریباً معادل درآمدهای نفتی، واردات داشتهایم!
14) هزینههای جاری دولت در سال پایانی دولت خاتمی، 1/33 هزار میلیارد تومان بوده است که این میزان در سال 85 به 6/41 هزار میلیارد تومان و در سال 86، 1/52 هزار میلیارد تومان رسید. این رقم، تمام ادعاهای دولت در زمینهی صرفهجویی و کاهش هزینههای دولت را با پرسش جدی روبهرو کرده است.
آمارهای فوق نشان میدهد که هیچ تضمینی برای بهبود شرایط اقتصادی ایران در صورت تداوم مدیریت اجرایی کشور وجود ندارد و تغییر مسالمتآمیز این مدیریت از مجرای انتخابات آینده، تنها راه بهبود این وضعیت تأسفآور است.

