تبليغاتX
شکسته فریاد

خطبه­های هاشمی دقیقاً همان چیزی بود که از این شخصیت انتظار می­رفت. تأکید بر هدف اساسی جمهوری اسلامی که همان ابتنای نظام بر رأی مردم است، دعوت نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی به سعه­ی صدر، درخواست آزادی بازداشت­شدگان، تأیید خدشه­دار شدن اعتماد عمومی به نظام، عدم تأیید صحت انتخابات، عدم پیش کشیدن بحث مناظره­ها و اتهامات واردشده از سوی احمدی نژاد و اشاره به رنجیدگی مراجع تقلید، نکته­های مهم و کلیدی خطبه­های ایشان بود. به نظر می­رسد هاشمی امروز در سطحی ظاهر شد که بسیاری مشتاق بودند خطبه­های رهبری را نیز در آن سطح بشنوند. اگر اتمسفر حاکم بر خطبه­های بعد از انتخابات رهبری نیز از همان ارتفاعی برخوردار بود که فضای خطبه­های امروز داشت، بسیاری از ناگواری­ها بهتر و سریع­تر التیام می­یافت.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:13 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آیت الله هاشمی رفسنجانی فردی است که در تشکیل و تثبیت نظام جمهوری اسلامی نقشی انکارناپذیر دارد. اگر جمهوری اسلامی به چند نفر بدهکار باشد، یکی از آنها قطعاً هاشمی است. البته اگر در تمام کامیابی­ها و ناکامی­های این نظام نیز بتوان چند نفر را مسئول دانست، باز یکی از آنها هاشمی است. او سیاست­مداری در تراز مردان سیاسی مشهور جهان است. کشور ایران شاید در تاریخ کهن خود، سیاست­مداری به زیرکی و مهارت او کمتر دیده باشد. او تاکنون توانسته است از تمام بحران­های مردافکن جمهوری اسلامی که بسیاری چون او را در همان سالیان اول، از گردونه­ی قدرت و نفوذ کنار نهاد، به سلامت بگذرد و خود را در بالاترین سطوح حاکمیت این نظام حفظ کند. همین زیرکی و مهارت او باعث شده است در میان مردم، گاه به عنوان همه­کاره­ی کشور و مرد رویین­تن شناخته شود و البته هزینه­های جبران­ناپذیری نیز به سبب این تصور نادرست متحمل شده است.

اما از نیمه­ی دوم دهه­ی هفتاد، که سکان اداره­ی کشور به دست اصلاح­طلبان افتاد، رفته رفته از دامنه­ی نفوذ و اقتدار هاشمی کم شد. ماجرای قتل­ها زنجیره­ای و متهم شدن افرادی که در دوره­ی او سمت­ها بالایی را در وزارت اطلاعات داشتند، مقالات تند و آتشین برخی از روزنامه­نگاران محبوب اصلاح­طلب علیه وی و البته عدم همراهی او با جریان اصلاحات در آن دوران، باعث شد که محبوبیت این چهره­ی کارکشته بیش از پیش آسیب ببیند و اولین ضربه­ی کاری را در انتخابات مجلس ششم متحمل شود. در آن انتخابات، هاشمی جزو سی نفر برگزیده­ی مردم تهران نبود و هرچند با کمک شورای نگهبان، توانست در جایگاه سی­ام بایستد، فصای مجلس را مناسب حضور خود ندید و از کاندیداتوری انصراف داد.

دوران اصلاحات با همین سیاق به پایان رسید و هاشمی برای ورود دوباره به کاخ ریاست جمهوری، وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری دوره­ی هشتم شد. این بار ورود چهره­هایی چون لاریجانی و احمدی­نژاد، که بیشترین تنش­ها را در دوره­ی اصلاحات، با اصلاح­طلبان داشتند، باعث شد که در دور اول، اصلاح­طلبان رقابتی مسالمت­آمیز و بدون تنش با هاشمی داشته باشند؛ اما در دور دوم، یکی از پیچ­های سرنوشت­ساز حیات سیاسی هاشمی و یکی از تصمیم­های تاریخی اصلاح­طلبان در پیش پای آنها ظاهر شد. از یک سو هاشمی تصمیم گرفت برای مقابله با گفتمان بنیادگرایانه­ی احمدی­نژاد، به گفتمان اصلاحات نزدیک شود، و سوی دیگر، اصلاح­طلبان نیز تصمیم گرفتند برای مقابله با خطر احمدی­نژاد، تمام تنش­های گذشته با هاشمی را در پرانتز بگذارند و تمام قد در کنار هاشمی بایستند. همین دو تصمیم استراتژیک بود که سرنوشت اصلاح­طلبان را به هاشمی و سرنوشت هاشمی را به حیات اصلاح­طلبان پیوند زد. هاشمی در آن انتخابات، دومین شکست تلخ خود را تجربه کرد و پس از آن، اختلاف نظر سیاسی­اش با احمدی­نژاد، با انگیزه­های شخصی نیز درهم­آمیخت. اصلاح­طلبان نیز روز به روز به هاشمی نزدیک­تر شدند و عقبه­ی اجتماعی آنان رفته رفته ذهنیت منفی خود را نسبت به او را ترمیم کرد. نخستین محصول شیرین این ازدواج برای هاشمی، رأی افتخارآمیزش در انتخابات مجلس خبرگان بود که در پی­اش ریاست او بر این مجلس مهم را به همراه آورد. شاید همین جایگاه بود که بلوک دیگر قدرت در جمهوری اسلامی را که  پیرامون رهبری گردآمده بودند، به شدت نگران کرد و آنها را مترصد فرصتی نمود که بتوانند برای همیشه از این نگرانی رها شوند. تنش­های جدی و بنیادی هاشمی و احمدی­نژاد، که البته تا پیش از مناظره­های انتخاباتی اخیر، در کلام هیچ کدام به صراحت عنوان نشده بود، در طول چهار سال ادامه یافت تا اینکه پس از تحولات پیش آمده در ماه­های منتهی به انتخابات، از جمله انصراف خاتمی و ورود موسوی به انتخابات، به شب مناظره­ی موسوی و احمدی­نژاد رسید. در این شب، یکی از مهم­ترین حوادث تاریخ نظام جمهوری اسلامی رقم خورد و رئیس جمهور در برابر میلیون­ها بیننده، با نام بردن از هاشمی و خانواده­اش، وی را صحنه­گردان جبهه­ی مخالف خویش خواند و آواری از اتهام را بر سر او و نزدیکانش فروریخت. بازی دیگر به پایان رسیده بود و احمدی­نژاد به تصمیم شخصی یا با هدایت دیگران، تیر خلاص را روانه­ی حیات سیاسی هاشمی کرد. او گمان نمی­کرد ماشه­ای که می­چکاند، به جای اینکه هاشمی و موسوی را به موزه­ی تاریخ بفرستد، در کمتر از چند ساعت، موج سبز موسوی را از ستادهای انتخاباتی به پهنه­ی کلان­شهرها خواهد کشاند. طبقه­ی متوسط شهری که پیش از این، انتقادات زیادی از هاشمی داشتند، پس از آن شب، بدون توجه به آن انتقادها و دقیقاً در برابر آنچه احمدی­نژاد آرزویش را داشت، به خیابان­ها ریختند و صحنه­ی بی­مانندی را در حمایت از موسوی به نمایش گذاشتند. البته هاشمی نیز بی کار ننشست و گذشته از اینکه دست خانواده­اش را برای حمایت علنی و بی­پرده از موسوی باز گذاشت، خود نیز نامه­ای تاریخی و مهم به رهبری نوشت و صراحتاً ادامه­ی دولت احمدی­نژاد را خطری بزرگ برای جمهوری اسلامی خواند.

اکنون انتخابات با چنان وضعیتی که همه می­دانیم به پایان رسیده است. بسیاری از فعالان سیاسی بازداشت شده­اند. ده­ها نفر کشته و صدها نفر زخمی­اند. یأس و ناامیدی بخش بزرگی از جامعه را در خود فرو برده است. وضعیت بین المللی ایران چنان ناگوار است که احمدی­نژاد حتی امکان حضور در اجلاس سران کشورهای غیر متعهد را ندارد. در این میان، مرد داستان ما در سال­های پایانی هفتمین دهه از زندگی­اش، در برابر گزینه­هایی قرار گرفته است که هرکدام از آنها احتمالاً آخرین برگ­های حیات او را رقم خواهد زد. این گزینه­ها موضوع یادداشت آینده است؛ اما در یک کلام می­توان گفت آن جمله­ی مشهور شکسپیر، این روزها ذهن هاشمی را سخت می­آزارد: «بودن یا نبودن؛ مسئله این است»!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 18:55 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند روزی است که رسانه­های اصول­گرا قتل یک خانم محجبه در آلمان را سوژه­ی خبری و تحلیلی خود ساخته­اند و بر مظلومیت زنان محجبه و مسلمان در جهان غرب و ددمنشی و انحطاط فرهنگ و تمدن غربی مرثیه­سرایی می­کنند. این موضع اگر واقعاً از سر باور به حقوق بشر یا دست کم برخاسته از غیرت اسلامی باشد، شایسته­ی تحسین و تکریم است؛ اما قراین بی شماری در دست است که  این بار نیز اسلام و حجاب و مسلمان بازیچه­ی ایدئولوژی پرتناقض این دوستان قرار گرفته است و نشانی از دغدغه­های انسانی و اسلامی در این مواضع نمی­توان یافت.

یکی از بارزترین قراین این مدعا، موضع همین رسانه­ها در مقابل کشتار مسلمانان در چین است. اگر آن بانوی مسلمان مصری را یک شهروند متعصب و نژادپرست آلمانی به قتل رسانده است، صدها مسلمان بی پناه چین را دولت این کشور به خاک و خون می­کشد. حال با چه منطقی در ماجرای اول، نه تنها دولت آلمان، بلکه تمام دولت­های غربی و فراتر از آن، کل تمدن و فرهنگ غرب مسئول­اند، اما ماجرای دوم در حد «درگیری­های قومی» فروکاسته شده و حتی از اذعان به مسلمان بودن کشته­شدگان طفره می­روند؟ نکند کشتن مسلمان در غرب، ددمنشی و در شرق، مباح است؟ جالب است که یکی از این رسانه­ها با مقایسه­ی پوشش خبری قتل ندا آقاسلطان و قتل این خانم مصری، به دروغ مدعی شده است که رسانه­های غربی دومی را پوشش نداده­اند. آیا همین اتهام بر خود ایشان سزاوارتر نیست؟ آیا خون آن بانوی محجبه  از خون صدها زن و مرد مسلمان چینی رنگین­تر است؟ نکند بهای خون مسلمان، بسته به طول و عرض جغرافیایی تفاوت می­کند؟ آیا جز این است که آقایان آزردن کشور دوست و برادر، چین کمونیست را به سبب مشابهت­ در شیوه­های حکم­رانی و حمایت­هایی که این کشور ( و البته تمام کمونیست­های عالم!) از فعالیت هسته­ای ایران می­کند، به صلاح نمی­دانند؟

چگونه است که در حادثه­ی اول از هیچ فضاسازی تبلیغاتی و اقدام دیپلماتیکی _ که البته به جا هم هست _ چشم پوشی نمی­کنند، اما در ماجرای دوم، حتی حاضر به احضار سفیر چین و اعتراض خشک و خالی به دولت این کشور هم نیستند؟ آیا گمان می­کنند افکار عمومی مسلمانان و مردم ایران، که امروز به موازات رسانه­های وابسته به حاکمیت ایران، از مجاری رسانه­ای دیگری هم برخوردارند، باور می­کنند که این گریبان چاک دادن­های آقایان برای قتل مظلومانه­ی آن خانم، از سر اسلام دوستی است؟

واقعاً شرم­آور است که شبکه­های غربی، به ویژه بی بی سی _ که این روزها ظاهراً خیلی اعصاب این دوستان را به هم ریخته است _ بیشتر از این مدعیان ام القرایی جهان اسلام، هوای مسلمانان مظلوم چین را دارند. اگر شعار مبنایی انقلاب اسلامی «نه شرقی، نه غربی» بود، ظاهراً این حضرات از قسمت «نه غربی»­، ستیز کورکورانه و بی منطق با هر دستاورد مثبت غرب را پیشه­ی خود ساخته­اند و قسمت «نه شرقی» را هم بی رودربایستی کنار گذاشته، در اتحادی استراتژیک با کمونیست­های عالم، به تحکیم پایه­های اقتدار اسلامی­شان! می­پردازند.

پ.ن:

ـ ‏پيام حضرت آيت الله العظمى منتظرى در اعتراض به كشتار مسلمانان چين

ـ بيانيه حضرت آيت الله العظمي صانعي در پي کشتار مسلمانان منطقه سين کيانگ چين

ـ حضرت آیت الله العظمی صافی کشتار مسمانان بی‌دفاع چینی را محکوم کردند

ـ بيانيه آیت الله العظمی مکارم شیرازی درباره حوادث ناگوار مسلمانان چين

ـ آيت‌الله العظمي نوري ‌همداني: دولت در قبال سرکوب مسلمانان چين سکوت نکند

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 19:45 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خیابان­ها شاهد گسترده­ترین تظاهرات در سی سال گذشته بود. ده­ها نفر کشته­ و صدها نفر زخمی شده­اند. حکومت هزاران نفر را بازداشت کرده است. سیستم ارسال پیامک قطع و سایت­های خبری فیلتر شده­اند. دولت معترضان را به تأثیرپذیری از  خارج متهم می­کند. فضای شهرها کاملاً امنیتی شده و حکومت نظامی برقرار است ... .

اشتباه نکنید! زبانم لال از ایران صحبت نمی­کنم. آنچه گفتم توصیف شرایط استان سین کیانگ چین در چند روز اخیر بود!

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 17:43 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در برابر دخالت بیگانگان موضع بگیرید

ما‌ها متهم هستیم که امریکایی هستیم، اروپایی‌ هستیم و وابسته به بیگانگان هستیم. برای همین طرح این نقشه ی بیگانگان و موضع گیری در برابر اون‌ها به نظر من برای همه واجب هست. پس باید در این زمینه بیان بشه و گفتگو بشه. واقعا هم اگه ما قبول داشته باشیم که یکی‌ از مهمترین دستاورد‌های انقلاب ما استقلال ماست، این مساله ایجاب میکنه که ما در این رابطه موضع داشته باشیم هر چند به ضرر خودمون باشه. که من میگم ضرر هم نداره اما اگه به ضرر خودمون هم بود ما باید موضع می داشتیم و باید وسیع‌ تر روی این کار بشه و هرچه سریع تر مواضع روشنتری را بیان کنیم.

اگر چه ما این تاثیر رو کاملا نمیتونیم از بین ببریم به دلیل این که ریشه‌های مشکل هنوز وجود داره. هنوز رسانه‌هایی‌ که می‌تونن با مردم صحبت بکنند، جلب اطمینان مردم کنند و نظر مردم رو برگردونند به نیرو‌های مخلص داخلی‌ که نظام، اسلام، کشور و استقلال کشور رو قبول دارن، اینا کار نمی‌کنه و ما در این رابطه با مشکل وسیع‌ روبرو هستیم. توی این هفته اخیر من دائم با کسانی‌ که تماس گرفتن بحث کردم و گفتگو کردم که این به ضرر همه نظام هست و این به ما لطمه خواهد زد. متاسفانه ما نتونستیم که راه حلی‌ پیدا کنیم.همین الان که من خدمت شما دوستان صحبت می‌کنم ۲۴، ۲۵ نفر از کارکنان کلمه سبز دستگیر شدن. همه رو یک جا دستگیر کردن به این عنوان که شما قصد توطئه دارید. خوب این نشان عدم شناخت کسانی‌ هست که الان مسائل رو میخوان اداره کنند و در این زمینه موضع دارن.

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 21:4 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin