سریال دکتر قریب، که آخرین قسمتش دوشنبهشب پخش شد، الحق و الانصاف، از بهترین سریالهای چند سال اخیر بود. معمول این است که سازندگان و تهیهکنندگان فیلمها و سریالهای تاریخی به سراغ شخصیتهای معروف و مشهور میروند تا کنجکاوی بیننده برای اطلاع از داستان زندگی آنها، او را به پای تلوزیون یا پردهی سینما بکشاند. اما هنر سازندهی مجموعهی دکتر قریب این بود که شخصیت گمنام و غیر مشهوری را سوژهی خود قرار داده بود و با این همه، توانست اقبال مردم را به این سریال جلب کند.
از نظر من، به عنوان یکی از بینندگان پیگیر این سریال، رمز گیرایی و جذابیت مجموعهی دکتر قریب چند چیز بود:
1. بازی بسیار زیبای اغلب بازیگران، که اکثراً چهرههای مشهوری هم نبودند.
ارائهی بازی موفق و جذاب، اگر یک علتش تجربه و تبحر بازیگر باشد، علت دیگرش بازیگردانی و هنر کارگردن در به بازی گرفتن بازیگر است. بازیگران این مجموعه به جز چند نفر، از چهرههای جدید و کمتجربه بودند و بنابراین در بازی خوب و گیرای هنرمندان این سریال، بیش از آنکه تجربه و سابقهی بازیگر نقش داشته باشد، هنر و توانایی کارگردان نقش داشت. حسها و حرکتهای بازیگران این سریال، چنان طبیعی و بدون تکلف بود که بیننده در بیشتر مدت تماشای آن، فراموش میکرد که در حال دیدن بازی و نمایش است و چنان با صحنهها ارتباط برقرار میکرد که گویا صحنههای مستند و واقعی را تماشا میکند.
2. توجه به برخی از جزئیات و حواشی که هرچند نقشی در پیشبرد داستان نداشتند، فضای سریال را بسیار طبیعی و واقعی جلوه میدادند.
به عنوان مثال، در همین قسمت آخر، بازی و شیطنت کودکان در راهروی بیمارستان در اوج اظطراب و اندوه نقشهای اصلی داستان به خاطر بدحالی شادن؛ خوردن بدن عقیل به تن پرستاران یا در و دیوار؛ گیر کردن سیم سرم دکتر قریب به پایهی تخت، درست در همان صحنهای که همه افراد حاضر در صحنه با عجله و اضطراب، دکتر را نزد مادر شادن میبرند و ... نمونههایی از ریزهکاریها و لطایف این سریال بود که در قسمتهای پیشین هم بارها تکرار شده بود.
3. بیطرفی و بیغرضی نویسنده در گزارش داستان.
بهترین مصداق این ویژگی، ارائهی تصویری دوستداشتنی و واقعی از مرحوم مهندس بازرگان بود. بازرگان در این سریال، یکی از دوستان نزدیک دکتر قریب بود که در قسمتهای متعددی از آن ظاهر میشد و در مقاطع مختلف زندگی دکتر قریب، تأثیرگذاری او مشهود بود.
اگر سریال دکتر قریب را مثلاً با سریال یوسف پیامبر، که آنهم سریالی تاریخی است مقایسه کنیم، میزان برتری اولی و شدت بدقوارگی دومی بیشتر نمودار میشود. در سریال یوسف، با اینکه بهترین و مشهورترین بازیگران نقشآفرینی کردهاند و هزینهی هنگفتی هم برای ساخت آن صرف شده است، نویسنده و کارگردان در حد یک راوی و قصهگو تنزل کردهاند و کارنامهی بسیار ناموفقی را به جا گذاشتهاند.

