مدتی است دل و دماغی برای نوشتن درباره موضوعات سیاسی ندارم. از سوی دیگر، با توجه به حال و هوای این وبلاگ که بیشتر سیاسی و مربوط به مباحث روز است، انتشار نوشتههایی با صبغه تئوریک و انتزاعی را در آن مناسب نمیدانم. از این روست که گاه مثل اکنون، یک ماهی میگذرد و سر این وبلاگ بیصاحب میماند! راستش احساس میکنم دیگر نکته و حرف و حدیثی برای گفتن در حوزه سیاست باقی نمانده است. چهقدر میتوان برای لزوم تحقق دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و جامعه مدنی و ... استدلال کرد؟ تا چه اندازه میشود خطر اقتدارگرایی، سرکوب آزادی، سوء استفاده از دین و ترجیح منافع باندی و جناحی را بر منافع ملی گوشزد کرد؟ اگر قرار بود گوش شنوایی باشد، ده سال فریاد فرصت کمی نبود. بنابراین حال که حاکمیت اعتنایی به هشدارها و انذارها ندارد و حاصل جمع جبری شنوایی آنها و نالههای دلسوزان، صفر است، ناچار باید گفت: "چندین چراغ دارد و بیراهه میرود/ بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش".

