تبليغاتX
شکسته فریاد

مدتی است دل و دماغی برای نوشتن درباره موضوعات سیاسی ندارم. از سوی دیگر، با توجه به حال و هوای این وبلاگ که بیشتر سیاسی و مربوط به مباحث روز است، انتشار نوشته­هایی با صبغه تئوریک و انتزاعی را در آن مناسب نمی­دانم. از این روست که گاه مثل اکنون، یک ماهی می­گذرد و سر این وبلاگ بی­صاحب می­ماند! راستش احساس می­کنم دیگر نکته و حرف و حدیثی برای گفتن در حوزه سیاست باقی نمانده است. چه­قدر می­توان برای لزوم تحقق دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و جامعه مدنی و ... استدلال کرد؟ تا چه اندازه می­شود خطر اقتدارگرایی، سرکوب آزادی، سوء استفاده از دین و ترجیح منافع باندی و جناحی را بر منافع ملی گوشزد کرد؟ اگر قرار بود گوش شنوایی باشد، ده سال فریاد فرصت کمی نبود. بنابراین حال که حاکمیت اعتنایی به هشدارها و انذارها ندارد و حاصل جمع جبری شنوایی آنها و ناله­های دلسوزان، صفر است، ناچار باید گفت: "چندین چراغ دارد و بیراهه می­رود/ بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش".

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:9 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin