تبليغاتX
شکسته فریاد

این روزها نظریات جدید دکتر سروش و استاد مجتهد شبستری دربارهٔ قرآن و وحی، ذهنم را سخت مشغول کرده است. این مباحث، گذشته از این که فی نفسه برای من جذاب و شیرین و درعین حال، دغدغه­انگیز است، با موضوع پایان­نامه­ام نیز ارتباط وثیقی دارد و پی­گیری دلایل و قراین ادعاهای ایشان و نقدها و نقض­هایی که منتقدان بر آنها وارد می­کنند، جزو روند تحصیلی­ام نیز به شمار می­آید.

حال و هوای این وبلاگ شاید مناسب این نباشد که مدعاهای این دو شخصیت را مطرح  و نقدهای وارد بر آن را به لحاظ قوت و ضعف بررسی کنم؛ اما آنچه در اینجا می­خواهم یادآور شوم، نکته­ای است که تاکنون در نوشته­های ناقدان محترم نیافته­ام.

به باور من، حادثهٔ وحی از آن پدیده­هایی است که کنه و ماهیتش تنها برای اشخاص دریافت­کنندهٔ آن معلوم است و به جز ایشان، کس دیگری نمی­تواند بدان پی ببرد. به عبارت دیگر، این حادثه نه امری ملموس و محسوس است که بتوان چیستی و چگونگی آن را در آزمایشگاه و لابراتوار بررسی کرد و نه امری تکرارپذیر و شایع است که بتوان با آزمون و خطاهای متعدد به علل و چرایی و چونی آن پی برد. یعنی هیچ کدام از دو شرط علمی بودن یا "تحقیق­پذیری" در این پدیده وجود ندارد. بنابراین آنچه متکلمان و دین­پژوهان و فیلسوفان دین تاکنون انجام داده­اند و باید نیز چنین کنند، ارائهٔٔ نظریه و مدلی در این­باره است که اولاً از سادگی بیشتری برخوردار باشد و ثانیاً ابهامات و پرسش­های بیشری را پاسخ گوید.

این دو اصل "سادگی" و "قدرت تبیین" ، شرط پذیرش و بقای نظریات علمی در تاریخ علم بوده است. به عنوان مثال، مسئلهٔ چگونگی آغاز جهان از دیرباز مورد توجه فیزیک­دانان و ستاره­شناسان بوده است. اما از آنجا که این مسئله نیز نه آزمون­پذیر است و نه تکرار شدنی، تنها کاری که این دانشمندان کرده­اند ارائه نظریه­ها و مدل­هایی بوده است که در عین سادگی، پیچیدگی­ها و گره­های بیشتری را از دانسته­های بشری دربارهٔ عالم باز کند. ما نه می­توانیم به صورت قاطع و یقینی، نظریهٔ مهبانگ ((Big Bang را مطابق با واقع بدانیم، نه نظریهٔ کهبانگ (انفجارهای کوچک) را و نه دیگر نظریه­ها را؛ اما هر کدام از این نظریه­ها که در داوری و ارزیابی دانشمندان، از سادگی و توانایی تبیین، بهرهٔ افزون­تری برده باشند، احتمال صدقشان نیز بیشتر است.

این سخن در مورد پدیدهٔ وحی نیز صادق است. یعنی ما در ارزیابی نظریات و مدل­هایی که برای این پدیده پیشنهاد می­شود ناچاریم آنها را با این دو اصل سنجیده، مورد داوری قرار دهیم.

به باور من، نظریهٔ سروش و شبستری که به رغم بیان­ها و خواستگاه­های متفاوتشان، مدل واحدی از وحی ارائه می­دهند، اگر هم نسبت به نظریه سنتی وحی، ساده­تر باشند، قدرت تبیین اندکی دارند و نه تنها به پرسش­ها و ابهامات پیشین، پاسخ درخوری نمی­دهند، بلکه چاله­های بیشتری را پیش پای معرفت دینی می­نهند. به عبارت دیگر، آنچه این دو بزرگوار به عنوان قراین و شواهد نظریهٔ خود مطرح می­کنند، عموماً با نظریهٔ سنتی نیز منافات ندارد و در همان قالب نیز می­تواند تبیین و توجیه شود. به عنوان مثال، تأثیر پذیری قرآن از اصطلاحات، گفتمان­ها و زیست­جهان عصر نزول و تأثیر شخصیت، محیط و ساختار معرفتی و روان­شناختی پیامبر اسلام بر محتوای وحی، با همان تلقی سنتی از وحی و خدایی دانستن لفظ و معنای قرآن نیز سازگار است و نیازی نیست که برای تبیین این واقعیت­ها مدل و نظریهٔ جدیدی را پیش افکنیم.

با این حال، تلاش علمی و کوشش معرفتی بزرگوارانی چون سروش و شبستری در خور ستایش و تقدیر بسیار است و نفس مطرح شدن این مباحث و به نقد کشیده شدن تصورات و تلقی­های سنتی و رسوب کرده در عرصه معرفت دینی، چون نسیمی حیات­بخش و روح­افزا حوزه­های علمیه و محافل دین­پژوهی این مرز و بوم به تکاپو وامی­دارد تا تکانی بخورند و هندسهٔ معرفتی و ایمان دینی خود و مخاطبانشان را روز به روز نو به نو کنند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:7 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جنگ قدرت و اختلافات و کشمکش­های داخلی جناح اقتدارگرا را چنان به استیصال کشانده است که به هر رطب و یابسی چنگ می­اندازند تا شاید بتوانند با برساختن یک دشمن مشترک، هرچند موهوم، یک­دستی از کف رفته را دوباره به دست آورند.

هیاهوی مضحک و خجالت­آوری که رسانه­های این جناح و در رأس آن، قلم تنک­مایه و بی­لجام حسین شریعتمداری بر سر سخنان اخیر خاتمی به راه انداخته­اند مصداق بارز چنین استیصالی است. به راستی که عرب­زبان­ها خوب گفته­اند: الغریق یتشبث بکل حشیش!

آقای خاتمی در مقام بیان معنای صدور انقلاب دقیقاً همان سخنان امام را تکرار نموده و گفته است: صدور انقلاب به معنای لشکرکشی و ترور و ایجاد انفجار در اینجا و آنجا نیست؛ بلکه به معنای ساختن الگویی در مدیریت و کشورداری اسلامی است که دیگر ملت­های مسلمان را در ساختن و آباد ساختن ممالکشان رهنما و راه­بر باشد.

هر کس اندک شعوری در سر و اندک انصافی در دل داشته باشد، با شنیدن یا خواندن این سخنان، اولاً به این نتیجه می­رسد که جمهوری اسلامی نه اکنون، بلکه حتی در زمان بنیان­گذارش نیز در پی آن معنایی از صدور انقلاب نبوده است که برخی قدرت­های جهانی او را بدان متهم می­کردند؛ و ثانیاً اکنون نیز اگر  گهگاه صحبت از صدور انقلاب می­شود باید در همان چارچوب تفسیر امام پی­گیری و فهم شود.

راستی کدام بیماردلی جز برخی از رسانه­های خارجی و بالاتر از آن، امثال حسین شریعتمداری و آن 77 وکیل­الدوله­ای که به وزیر اطلاعات دربارهٔ لزوم بستن دهان امثال خاتمی تذکر داده­اند می­تواند از این سخنان چنین برداشت کند که جمهوری اسلامی در حال انجام عملیات تروریستی در جهان است؟

جالب اینجاست که صاحبان این مغزهای تهی و دل­های کور در مقابل ده­ها گاف و مواضع ضدملی و مخالف شرع احمدی­نژاد و اطرافیانش که آخرین موردش در مشهد حتی صدای دوستان و هم­طیف­های خودش را نیز درآورده است، تکانی نمی­خورند و رگ غیرتشان نمی­جنبد.

تنها احتمالی که در تحلیل چنین میزانی از دنائت در برخورد با خاتمی می­توان داد این است که حتی زمزمه­های در گوشی دربارهٔ بازگشت خاتمی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری، به رغم اینکه بارها از سوی خود او تکذیب شده، خواب از چشم جناح محفل­نشینان و دخمه­سازان و یاران غار سعید امامی  ربوده است و تمام این جوساز­ی­ها و شارلاتانیزم مطبوعاتی  زمینه­سازی برای حذف زودهنگام خاتمی از صحنه سیاست و مدیریت آینده کشور است.   

پ. ن:

ـ خاتمی درباره تذکر نمایندگان مجلس: با این مسائل تفریح می کنیم

ـ خاتمی: از تخریب هیچ نگرانی ندارم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:57 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin