يادم ميآيد محمدتقي مصباح يزدي زماني گفته بود از دوران مادها تا كنون هيچگاه مثل اكنون (در دولت خاتمي) به اسلام توهين نشده است! حقيقتاً امروز نيز در آستانهٔ انتخابات مجلس هشتم بايد گفت از زمان مادها تا كنون، هيچ دولتي اينقدر به شعور ملت ايران توهين نكرده است.
انتخابات در بيرقابتيترين و رسواترين شكل ممكن برگزار ميشود. اكثريت قريب به اتفاق چهرههاي شاخص اصلاحطلب در كشور رد صلاحيت شدهاند؛ در پي قانون مضحك مجلس در مورد تبليغات ديواري، كانديداهاي مستقل و منتقد به دليل عدم دسترسي به شبكهٔ هيئتها و مساجد و پايگاههاي بسيج، امكان معرفي خود و برنامههايشان را ندارند؛ همسويي كامل شوراي نگهبان و دولت، فرايند اخذ رأي، شمارش و اعلام نتايج را در معرض تخلفات گسترده قرار داده است؛ فرماندهان سپاه، ائمهٔ جمعه و صدا و سيما كه همگي زير نظر عاليترين مقام نظام هستند، يكصدا به تخريب اصلاحطلبان و تأييد و تبليغ اصولگرايان ميپردازند و سخنان اخير رهبري نيز دربارهٔ حمايت "دشمن" از برخي جريانها يا "رودربايستي" برخي جريانهاي سياسي با "دشمن" و اصلح نبودن چنين افرادي براي حضور در نهادهاي تصميمگيري كشور، بدون شك ابزار كارامدي در دست برگزاركنندگان انتخابات خواهد بود كه با قوت قلب و عزم راسختري انتخابات رسوا را به نهايت ابتذال بكشانند.
اينها را نگفتم تا بگويم حال كه چنين است در انتخابات شركت نكنيم. من خود را داراي صلاحيت توصيه و تعيين تكليف نميبينم. اما قصدم اين است كه رأي خودم را در خصوص شركت در انتخابات اعلام كنم. اگر كسي دلايلم را پسنديد، طبيعي است كه به اقتضاي آنها عمل خواهد كرد.
من به رغم تصوير سياهي كه در سطور بالا ترسيم كردم، به دلايل زير در انتخابات شركت و به تك و توك اصلاحطلب ردهٔٔ چندم باقيمانده و حتي احتمالاً به يكي دو نفر از اصولگرايان منتقد دولت رأي خواهم داد:
1_ در ساختار سياسي و عرف انتخاباتي جمهوري اسلامي، امكان تحريم گستردهٔ انتخابات وجود ندارد؛ زيرا:
1_1_ غير از كلانشهرها، در غالب روستاها و شهرستانهاي كوچك، جهتگيري آرا سياسي نيست و مسائل فاميلي، قومي، قبيلهاي و زباني اهميت بيشتري دارد. لذا از آنجا كه شهروندان اين مناطق معمولاً در هر شرايطي كانديداهاي منتسب به خود را دارند، هيچ دعوت به تحريمي دست كم در نيمي از جامعهٔ رأيدهندهٔ ايران شنيده نخواهد شد؛
1_2_ تحريم انتخابات زماني سودمند است كه حاكميت به سبب نظارت شديد و آزادانهٔ احزاب و مطبوعات مستقل، قدرت دستكاري در ميزان آراي اخذشده را نداشته و ناگزير از اعلام نتايج واقعي شمارش باشد. در ايران نه چنان احزاب و مطبوعاتي وجود دارد و نه اگر وجود داشته باشد، قدرت نظارت بر دولت دارند.
1_3_ تحريم انتخابات مستلزم وجود شبكهاي از نهادهاي مدني اعم از احزاب، تشكلها، سنديكاها، گروهها و NGOهاست كه در فرايندي هماهنگ، اعضا، هواداران و مخاطبان خود را براي عدم شرت در انتخابات توجيه كنند؛ اما متأسفانه در ايران به دلايل مختلف، كه مهمترين آنها تورم شديد دولت است، از چنين امكاني برخوردار نيستيم.
2_ امروز مشكل و مسئلهٔ اصلي، ديگر عدم مشروعيت يا كارآمدي حكومت نيست كه با عدم شركت در انتخابات، درصدد باشيم اين عدم مشروعيت را به ديگران ثابت كنيم و به رخ حكومت بكشيم. امروز اساس ايران و حتي تماميت ارضي آن در اثر بلاهت و بيكفايتي دولت احمدينژاد و حمايت بيچون و چراي رؤوس هرم قدرت كشور از او در معرض تهديد جدي است. ادعاهاي مرزياي كه در ماههاي اخير از سوي كشورهاي همسايه مطرح شده است، در تاريخ پس از تعيين مرزهاي رسمي اين سرزمين بيسابقه است. درياي خزر از شمال، جزاير ايراني در جنوب، شيطنتهاي مراكز نقشهبرداري و ژئوگرافي بينالمللي درباهٔ نام خليج فارس و در اين اواخر، چند و چون مضحك دولت عراق دربارهٔ اروندرود، دلايل روشني از ضعف وحشتناك ديپلماسي دولت احمدينژاد و مورد تهديد قرار گرفتن بيسابقهٔ كليت و تماميت ايران عزيز است. در چنين وضعيتي هر كنشي كه باعث شكاف در يكدستي جناح حاكم و ايجاد مانع در تركتازي دولت باشد، در راستاي منافع ملي و نجات كشور است. شركت در انتخابات و حتي رأي دادن به اصولگرايان منتقد دولت، ميتواند تا حدي سرعت نودولتان را در به سقوط كشاندن ايران و انقلاب و نظام، كاهش دهد.
3_ جناح حاكم تاكنون نتوانسته است تير خلاص خود را به احزاب و تشكلهاي اصلاحطلب و باقيماندهٔ نهادهاي مدني ديگر شليك كرده، آنها را به انحلال بكشاند. بدون ترديد، مجلس مطيع و گوش به فرمان دولت، بستر لازم را براي اين شليك مهيا خواهد ساخت. حضور كانديداهاي باقيمانده از اصلاحطبان در مجلس و حتي ميانهروها و اصولگرايان منتقد، حيات نهادهاي اصلاحطلب را دست كم تا مدتي ديگر، تضمين خواهد كرد.
4_ عملكرد دولت احمدينژاد در مديريت اقتصادي كشور چنان ناكارامد و زيانبار بوده است كه بسياري از مدافعان و رأيدهندگان به احمدينژاد نيز از كردهٔ خود پشيماناند. امروز هرجا كه با مردم ساعتي را بگذراني، از صف نان گرفته تا تاكسي و اتوبوس، سخن از گراني و تورم كمرشكن و ناتواني يا دروغگويي دولت در وعدههاي سر خرمن اقتصادي است. بنابراين بستر براي اعلام يك "نه"ي بزرگ آماده است. حضور گستردهٔ مردم در انتخابات و رأي به مخالفان دولت، ميتواند دولتمردان بيكفايت را به مهرههاي سوخته تبديل كند و به بازيگردانان ثابت كند كه ديگر با اين مهرهها نميتوانند بازي را ادامه دهند. در اين صورت، جايگزين آنها هر كه باشد، به احتمال قريب به يقين، از طيف افراطي و عقلستيز و دانشگريز فعلي نخواهد بود.
5_ هشت سال حضور اصلاحطلبان در حاكميت نشان داد كه ساختار حقوقي و حقيقي جمهوري اسلامي متصلبتر آن است كه بتوان اميدوار بود در كوتاه مدت، دموكراسي و حقوق بشر در تار و پود آن نهادينه شود. بنابراين رؤياي تحول يكشبه و اصلاح فوري اين ساختار را بايد از ذهن زدود. از ديگر سو، انقلاب، انفعال يا دخالت خارجي نيز گزينههاي مطلوبي نيستند. تنها راه، ماندن و جنگيدن و خسته نشدن است. هميشه در برابر ما گزينههاي خوب و بد صف نكشيدهاند. در بسياري از اوقات، ناچار از انتخاب ميان بد و بدتر يا حتي بدتر و بدترين هستيم. حضور در انتخابات، در شرايطي كه گزينهٔ كاراتري در دست نيست، شايد خوب نباشد، اما دست كم بدترين انتخاب نيست؛ پس «همراه شو عزيز، كين درد مشترك هرگز جداجدا درمان نميشود».
پديده حزب برآمده از دنياي جديد و عصر مدرن است و نميتوان با تفحص در سنت اسلامي و متون ديني گفتار يا توصيهاي يافت كه دقيقاً ناظر به اين پديده باشد. با اين حال اگر ويژگي اصلي حزب را "تلاش جمعي در راه هدفي مشخص" بدانيم، ميتوان در رفتار پيشوايان ديني يا آيات قرآن نمونههايي را سراغ كرد. به عنوان مثال، پيوستن پيامبر اكرم در دوران جواني به پيمان "حلف الفضول" كه تشكل گروهي از جوانان براي كمك به ستمديدگان و نيازمندان بود يا آيات و رواياتي كه بر امر به معروف و نهي از منكر يا كسب آگاهي و بصيرت، به صورت جمعي و گروهي، تأكيد دارند ( براي نمونه: آل عمران، 104 و توبه، 122) نشانههايي از مشروعيت ديني تحزب ميباشد.
امروزه تعدادي از فقها و مراجع تقليد نيز بر ضرورت تحزب در نظام اسلامي وقوف يافته، فتاوايي صادر كردهاند. از جمله حضرت آيتالله العظمي منتظري در پاسخ به استفتايي درباره حكم شرعي تشكيل احزاب مستقل از دولت و عضويت در آنها نوشتهاند: « امر به معروف و نهي از منكر علاوه بر وجوب فردي و مقطعي در موارد جزئيه، نسبت به ساختار ديني و اخلاقي جامعه نيز واجب مؤكد است؛ و اين امر ميسر نيست مگر با تشكل و تحزب افراد مؤمن و آگاه و صالح و همبستگي آنان و تهيه مقدمات و وسايل لازمه، هماهنگ با شرايط زمان و مكان؛ و به حكم عقل، تحصيل مقدمه واجب واجب است؛ خواه مسئولين بالاي حكومت صالح باشند يا ناصالح. اگر صالح باشند، احزاب متدين و قوي و علاقهمند نيروي فعال و مردمي آنها خواهند بود، و اگر غير صالح باشند احزاب در مقابل انحرافات و تعديات آنان ميايستند؛ و حتي اگر در رأس حكومت مانند پيامبر خدا (ص) يا اميرالمؤمنين (ع) باشد، باز همه جامعه و مسئولين صالح نميباشند و طبعاً نياز به نيروي متشكل متدين فعال وجود دارد ... و اگر افراد خوب و صالح متشكل نشوند طبعاً صحنه اجتماع براي تسلط نيروهاي ناصالح و فاسد خالي ميشود و جامعه به فساد كشيده ميشود»( رساله استفتائات، جلد دوم، صص 264_269)
گذشته از اين، تأكيد نظري و تلاش عملي عالمان مبارزي چون نواب صفوي، شهيد بهشتي، امام موسي صدر، و دبير كلي چند ساله آيتالله خامنهاي بر حزب جمهوري اسلامي را ميتوان دلايل روشني دانست بر مشروعيت و حتي وجوب احزاب در نظام اسلامي و بيپايگي سخنان و مواضعي كه حزبگرايي را عامل تفرقه يا دستاورد نامشروع غرب معرفي ميكنند.

