تبليغاتX
شکسته فریاد

اين هفته با بدترين خبرها بر سرم آوار شده است. تأييد حكم غيرقانوني و بي­شرمانهٔ هادي قابل، مرگ ناگهاني و جان­سوز احمد بورقاني عزيز و در پي آن، تحقق پيش­بيني دومم در يادداشت پيشين، مبني بر تصفيهٔ باقي­ماندهٔ كانديداهاي اصلاح­طلب به دست هيئت­هاي نظارت، اين هفته را به يكي از شوم­ترين هفته­هاي امسال تبديل كرد.

چند روز پيش، فيلمي از ماجراي ورود امام به ايران پخش شد كه ظاهراً تاكنون نشان داده نشده بود. دو سالي است كه صدا و سيما در دههٔ فجر برخي از مستندهاي تصويري انقلاب را كه تاكنون در زير تيغ سانسور بود از ميان قفسهٔ آرشيوش بيرون كشيده و پخش مي‌كند. لابد گمان مي‌كنند كه چهره­ها آن‌قدر در مرور زمان، تغيير يافته و از مرگ شماري از حاضران در اين تصاوير آن‌قدر گذشته است كه نشان دادن آنها مشكلي را براي ملك و دولت پيش نياورد. به هر حال، داشتم اين فيلم را تماشا مي­كردم و سخنراني امام در بهشت زهرا را براي چندمين بار گوش مي­دادم. طنزي در ذهنم خليد كه اگر پيرمرد اكنون زنده بود، لابد با چنين تفكر و اعتقاداتي، به استناد بند­هاي 1، 3، و شايد 5 ماده 28 قانون انتخابات رد صلاحيت مي­شد. منطقي كه در اين سخنراني دربارهٔ چرايي باطل بودن رژيم شاهنشاهي و بر حق بودن نهضت انقلابي مردم ايران آمده است، چنان مستدل، محكم و فطرت­پسند است كه هر شنونده­اي را به تحسين وامي­دارد. به طور خلاصه، امام به دلايل زير، رژيم پهلوي را غيرقانوني و قيام مردم ايران را بر حق مي­داند:

1_  مجلس مؤسساني كه رضا شاه را به سلطنت نشاند به شيوهٔ دموكراتيك تشكيل نشده و با زور و ارعاب برپا شده بود؛

2_ به فرض اينكه اين مجلس قانوني بوده است، نمايندگان آن حق نداشتند براي نسل­هاي پس از خود تعيين تكليف كنند و حق تعيين سرنوشت را از بعدي­ها بستانند. بنابراين همان­گونه كه آن روز آنها سرنوشت خود را به اختيار خود انتخاب كردند، امروز نيز اين ملت حق دارد دربارهٔ سرنوشتش تصميم بگيرد؛

3_ در دوران سلطنت محمدرضا شاه، مجالس شورا و سنا به طور غيردموكراتيك و نمايشي تشكيل شده­اند و ملت در انتخاب نمايندگان واقعي خود، هيچ نقشي نداشته است؛

4_ دولت­هاي برآمده از اين رژيم غيرقانوني و مجالس فرمايشي نيز طبيعتاً غير قانوني­اند و بايد سرنگون شوند؛

5_ شاه مملكت را خراب و قبرستان­ها را آباد كرده است، اقتصاد كشور را تباه ساخته است و با استفاد و بهره­گيري نادرست از مظاهر و فراورده­هاي تمدن غرب، كشور را به جاي تمدن، به فحشا و توحش كشانده است؛

6_ اين ملت پنجاه سال در اختناق به سر برده و مواهبي چون آزادي بيان، آزادي مطبوعات و آزادي تشكل­هاي سياسي و صنفي از او دريغ شده است؛

7_ حرف اين ملت جز اين نيست كه ما سلطنت غير قانوني و مجلس و دولت ناشي از آن را نمي­خواهيم و در پي آنيم كه خود بر سرنوشت خويش حاكم باشيم.

به راستي امام در اين سخنراني بيست، سي دقيقه­اي خود مرامنامه­اي براي اصلاح­طلبان و دموكراسي­خواهان اين سرزمين به يادگار گذاشته است. نمي­توان تحسين نكرد بينش آن پير روشن ضمير را كه در لباس روحانيت و در قامت مرجع تقليدي بزرگ، به جاي آن كه سخن از اجراي احكام اسلام و رعايت شرعيات و اقامه حدود و تعزيرات الهي بگويد، متناسب با آخرين استانداردهاي "حكمراني خوب"، حكومت شاهنشاهي را زير سؤال برده، و هدف انقلاب را در درجهٔ نخست، حاكميت ملت بر سرنوشت خويش، استقلال از بيگانه، دموكراتيزه شدن فرايند انتخابات در كشور و آزادي مطبوعات و تشكل­ها معرفي نمود.

اين بيانات شاقول انحراف‌سنج جمهوري اسلامي در تمام سال­هاي پس از انقلاب و معيار صداقت رهبران و مسئولان آن در دنبال نمودن اهداف انقلاب و امام است. نمي­دانم برگزاركنندگان انتخابات مجالس هفتم و هشتم، توقيف­كنندگان صدها نشريه و روزنامه، زنداني­كنندگان صدها دانشجو و استاد و معلم و كارگر و روحاني،  و تباه­كنندگان پول بادآورده نفت در پاي خودبزرگ­بيني­ها و شهوات قدرت و شهرت، وقتي اين سخنان امام را پس از سي سال مي­شنوند، چه گماني دربارهٔ خود و چه گمانه­اي دربارهٔ شعور مردم دارند.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 13:55 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چنان­كه احتمالش مي­رفت، هيئت­هاي اجرايي اكثريت قريب به اتفاق كانديداهاي اصلاح­طلب را از دم تيغ گذراندند و روي شوراي نگهبان را سفيد و زحمتش را كم كردند. تعداد زيادي از نمايندگان فعلي مجلس نيز كه در رسوايي تاريخي انتخابات مجلس هفتم جان سالم بدر برده بودند، در اين انتخابات رد صلاحيت شدند و روشن شد كه براي جناح حاكم، تندرو و ميانه و كندرو تفاوتي نمي­كند و نفس اصلاح­طلب بودن ذنب لايغفر است.

اگر امثال شيخ قدرت عليخاني در مجلس هفتم تأييد مي­شوند، بدان سبب است كه لايهٔ ضخيمي از بچه­هاي منتسب به جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين در خط مقدم، با جناح حاكم دست به گريبان بودند و نمايندگان منتقد فراكسيون مشاركت و يا بي سر و صداتر، توانستند به بركت فدا شدن آنها تأييد شده، راهي مجلس شوند. اما امروز كه ديگر چنان پيش­مرگاني در ميان نمايندگان مجلس نيست، خود اينان در ديد و تيررس قرار گرفته­اند و شتر رد صلاحيت، اين بار، بر در خانه خودشان نشسته است.

هيئت­هاي اجرايي منصوب از طرف نظاميان راه­يافته به دولت، چنان سنگ تمام گذاشته­اند كه شوراي نگهبان و هيئت­هاي نظارت، كه تا ديروز آماج انتقاد و اعتراض اصلاح­طلبان بودند، امروز چيزي نمانده كه فرشتهٔ نجات مردم­سالاري خوانده شوند و ضامن انتخابات آزاد. بازي بامزه و در عين حال، هوشمندانه­اي است. چه راهي بهتر از اين براي تطهير چهرهٔ شوراي نگهبان؟ نهادي كه سال­هاست پرچمدار قلع و قمع مخالفان بوده و تمام رسوايي­ها و بدو بيراه­ها را به جان خريده است، امروز به بركت حضور دولت مهرورز، نفس راحتي مي­كشد و در چهرهٔ دايه­اي مهربان­تر از مادر، بر سر اصلاح­طلبان منت گذاشته، شماري از رد صلاحيت­شدگان را تأييد كرده، نشان افتخار تضمين انتخابات سالم و رقابتي را بر سينه مي­زند. در آخر بازي هم به رغم آنكه هزاران نفر "مسئله­دار" از ميدان اخراج شده­اند، شوراي نگهبان هزينه­اي متحمل نشده هيچ، تكريم و تجليل نيز خواهد شد.

اين تحليل به شرطي درست است كه همين حد از پيچيدگي و مئال­انديشي را در رفتار جناح حاكم انتظار داشته باشيم. و گرنه، اگر شوراي نگهبان نيز به اين رد صلاحيت­ها صحه بگذارد و يا براي آنكه از قافله عقب نماند، همين تك و توك باقي مانده از اصلا­ح­طلبان را نيز از زمين بازي بيرون اندازد، ديگر يا بايد كارآمدي سياست­ورزي "انتخابات­محور" را براي اصلاح­طلبان پايان­يافته دانست و يا دربارهٔٔ پيشنهاد "بي­شرمانهٔ" نظارت بين­المللي بر انتخابات بيشتر تأمل كرد.

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:58 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin