دربارهٔ تحريفات حادثهٔ كربلا و خرافاتي كه در بزرگداشت واقعهٔ عاشورا دامنگيري جوامع شيعي شده است، روشنفكران و نوانديشان ديني بسيار سخن گفتهاند. البته به گمان من، اگر مرحوم شهيد مطهري در اين زمينه قلم نميزد و فرياد برنميآورد، هنوز هم سخن گفتن از اين امور، تابو بود. به هرحال، در اينجا قصد تكرار گفتههاي آن بزرگان يا طرح انتقاد يا پيشنهاد روشنفكرانهٔ ديگري ندارم. ميخواهم دست بر انحرافي بگذارم كه در يكي دو دهه اخير، دامنگير همان عزاداريها و هيئتهاي حسيني سنتي و عوامانه شده است. پيشتر از اينها محور و ستون تكايا و حسينيهها و هيئتها روحاني آن جمع بود و تعزيهخوان و مداح و شاعر، در زير عباي روحانيان جمع ميشدند. معمولاً مهمترين بخش مجالس عزاداري نيز سخنراني و روضهخواني همان روحاني يا يك روحاني مدعو ديگر بود و مداحي و سينهزني و زنجيرزني و ... تحتالشعاع سخنان و روضهٔ او قرار داشت. اما در سالهاي اخير، گويي ذاعقهٔ هيئات و مجالس عزاداري به كلي تغيير كرده و مداحان جاي روحانيان را در جهتدهي و سمت و سو دادن به عزاداران پر كردهاند. امروز در اطلاعيهها و پوسترهايي كه براي اطلاعرساني مجالس عزاداري بر در و ديوار نصب ميشود، آنچه با خط درشت و براي جلب نظر نوشته ميشود، نام مداح مراسم است نه روحاني و سخنران آن، و گويا بيشتر عزاداران نيز در انتخاب مجلس و محل عزاداري به نام مداح بيش از روحاني اهميت ميدهند.
آنچه اين روند را خطرخيز و نگرانكننده ميكند، كمسوادي و حتي كمتقوايي درصد بسياري از مداحان در مقايسه با روحانيان است. يك طلبه و روحاني، هرچه باشد، كتابي خوانده و از علماي بزرگتر سخني شنيده و گاه و بيگاه قرآن يا كتاب روايتي را ورق زده است؛ اما عموم مداحان غير از صداي خوب و حفظ شعر و ساختن آهنگ، هنر ديگري ندارند و صحنهگرداني و سلسلهجنباني آنان در مراسم سوگواري ائمه، سرعت تحريف و بسامد خرافه را چند برابر خواهد كرد. جالب است كه اين مداحان، وقتي مجال سخن را فراخ يافته و پرسشگر و عتابكنندهاي پيش روي خود نميبينند، از گريز زدن به مسائل فكري و سياسي روز و اعلام نظر در تخصصيترين و كارشناسانهترين حوزهها نيز ابايي ندارند و دور نيست كه شاهد نامزدي مداحان بنام در انتخاباتهاي گوناگون نيز باشيم. بنابراين به گمان من، فارغ از اشكالات و نواقصي كه در اساس نگاه سنتي به نهضت حسيني وجود دارد و روشنفكران ديندار سالهاست يادآوري ميكنند، همان عزاداريهاي ساده و بيآلايش و عوامانهٔ سنتي نيز امروز با تهاجم جبهه مداحان بيسواد و پرادعا، در معرض آسيب جدي قرار گرفته و حداقل معرفتي نيز كه از قبل روحانيان سنتي به عامه دينداران داده ميشد، امروز از آنان دريغ ميشود.
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
در يكي دو ماه اخير، دو سريال تلوزيوني را پيگيري ميكنم: شهريار و ساعت شني. انصافاً هر دو خوشساخت و جذاباند. سريال شهريار را به چند دليل ميپسندم:
اول اينكه نفس پرداختن به زندگي مشاهير فرهنگي كشور، به ويژه آنها كه زمان زيادي از فوتشان نميگذرد و خاطره حضورشان هنوز در ميان نسلهاي ميانسال و كهنسال زنده است، كار پسنديده و تحسينبرانگيزي است. جامعه جوان ما از بحران هويتي خطرناكي رنج ميبرد؛ حاكمان دهههاي اخير اين كشور نه اعتباري براي چهرههاي اسطورهاي دوران باستان باقي گذاشتهاند، نه با عملكرد نادرست خود، آبرويي براي شخصيتهاي پرورشيافته در دامان دوران اسلامي حفظ كردهاند و نه در كتابها و منابر رسمي، حرمتي براي شخصيتهاي ملي دوران معاصر ميگذارند. از اين روست كه جوان ما به جاي اينكه الگوي رفتاري و اخلاقي و اجتماعياش را در كورش و علي و مصدق بجويد، در مايكل جكسون، جنيفر لوپز و بازيكنان خارجي فوتبال و بازيگران هاليوود جست و جو ميكند. در چنين شرايطي، پخش سريالهايي از نوع شهريار، دستكم الگوهايي كوچك از انسان فرهيخته ايراني را پيش چشم جوان اين مرز و بوم ميگذارند.
دليل دوم، استفاده فراوان از لهجه و گويش تركي در اين سريال است. تصور عمومي جامعه آذري و تركزبان كشور اين است كه مركز نشينان به انحاي مختلف، سعي در تحقير و ناديدهگرفتن زبان و مليت تركي دارند و همين امر سبب شده است كه در سالهاي اخير، به ويژه در نتيجه برخي كجسليقگيها و نادانيهاي مسئولان امر، گرايشهاي تجزيهطلبانه و پانتركيسمي در خطههاي آذرينشين نزج گيرد. پخش چنين فيلمها و سريالهايي درباره شخصيتهاي مورد احترام و محبوب آذريها، در پيشگيري از واگرايي قومي و تقويت انسجام ملي نقش انكارناپذيري دارد.
اما "ساعت شني" هم از سريالهاي پرمحتوا و تقديربرانگيز است. استفاده از بازيگران مشهور سينما و تلوزيون، كارگرداني و تصويربرداري بديع و مدرن، انتخاب موضوع و سوژه بسيار نو و ابتكاري و شكستن برخي تابوهاي گفتاري كه در سريالهاي و فيلمهاي صدا و سيما معمولاً شاهدش هستيم، از امتيازات و ويژگيهاي برجسته اين مجموعه است. اما آنچه بيش از همه اينها براي من جالب است، تأكيد ظريف و ماهرانه نويسنده و كارگردان در نشان دادن مشكلات و معضلات زنان ايراني در طبقات گوناگون اجتماعي است. اگر دقت كنيم، در اين سريال هر كدام از نقشهاي اصلي زن، نمايندهاي از زنان طبقات اقتصادي و رفاهي جامعه ما هستند. ماهرخ نمايندهاي از طبقه مرفه، ملوك و زهره و روشنك نمايندگان طبقه متوسط، و مهشيد و قناري و زن دورهگرد نمايندگاني از زنان طبقه فقير و حاشيهنشين شهري هستند و هر كدام با مشكلات خاص خود دست و پنجه نرم ميكنند. در شرايطي كه بحث زنان و حقوق آنها در اجتماع و خانواده به دغدغهاي فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي تبديل شده است، ساخت چنين سريالهايي نمونهاي از همراهي "رسانه ملي" با افكار عمومي جامعه ايراني است.
براي شركت در امر خيري به جهرم رفته بودم كه به محض ورود، خبر ناگوار ترور خانم بي نظير بوتو، كل مراسم جشن عقد را به كامم تلخ كرد. بوتو بانويي شجاع، ملي و پرتلاش بود كه به رغم محدوديتهاي جوامع شرقي و اسلامي، توانسته بود مراتب ارتقا را در جامعه پاكستان طي كند و در قامت نخست وزيري و رياست يكي از احزاب تأثيرگذار اين كشور، نقش مهم و پردامنهاي را در روند سياسي پاكستان بر عهده گيرد. ترور وحشيانه او ضربهاي كاري به جريان دموكراسيخواه پاكستان بود كه اميد است با هوشياري طرفداران و حزب منسوب به او و همياري جامعه بين الملل جبران شود.
در اين ميان، تشكيلات القاعده با پذيرش مسئوليت اين ترور، برگي ديگر از چهره كريه و غير انساني خود را نشان داد و زنگ خطر ديگري را براي علما و دانشمندان روشنبين اسلامي به صدا درآورد. اگر آنان به صورت جدي، فكري براي علاج اين غده چركين در دنياي اسلام نكنند، ديري نخواهد پاييد كه از "اسلام" جز نامي مشمئزكننده و وحشتآور، چيز ديگري در اذهان افكار عمومي ملل جهان تداعي نشود. برگزاري اجلاسهاي بينالمللي در افشاي ماهيت غير اسلامي القاعده، گوشزد كردن وظايف دولتهاي غربي براي كاهش زمينههاي بنيادگرايي در جوامع اسلامي و حساسيت مذهبي و شرعي نسبت اموري چون دموكراسي و حقوق بشر، از حداقل كارهايي است كه دانشمندان اسلامي بايد به صورت متحد و يكپارچه و حتي در قالب تشكيلاتي بينالمللي به انجام رسانند.
از صميم دل اميدوارم بانوي فقيد پاكستان آخرين قرباني اين تشكيلات مخوف باشد و از خداوند قهار ميخواهم امت اسلامي را از چنگال چركين بنيادگراياني چون القاعده رهايي بخشد.
پ ن: گويا تشكيلات القاعده دخالت در ترور بوتو را رد كرده است. اما حتي در صورت عدم دخالت اين تشكيلات در ترور بوتو، آنچه در يادداشت فوق از خطر اين تشكيلات براي دنياي اسلام گفته ام به قوت خود باقي است.
پنجشنبه روز خاطرهانگيزي برايم شد. توفيق همصحبتي چندين ساعته با جناب احمد قابل و تجديد خاطرات خوشي كه از ايشان دارم، بسيار مطبوع و دلپذير بود. كمتر كسي را ديدهام كه به رغم دارا بودن چنين مقام علمي بالايي، اينهمه متواضعانه و فروتنانه و صميمانه رفتار كند. در همان تماس تلفني اول، دعوتم براي سخنراني در دفتر جبهه مشاركت شيراز را پذيرفت و برنامهاش را با همان ساعات پروازي كه ما معين كرده بوديم، تنظيم كرد. اگر تاكنون در كار دعوت سخنران و برگزاري مراسم بوده باشيد، درك ميكنيد كه چنين رفتاري چهقدر ارزشمند و ستودني و در عين حال نادر است.
چند ويژگي در احمد قابل هست كه احترام و علاقه من نسبت به او را دوچندان ميكند. اولي اين است كه به رغم تبحر مثال زدنياش در علوم حوزوي و اخذ درجه اجتهاد از مراجع نامآوري چون آيتاللهالعظمي منتظري، لباس روحانيت نپوشيده و خود را به لحاظ ظاهر متمايز از عامه مردم نساخته است. اين كار به دو دليل ارزشمند است: اول اينكه چونان پيامبر كه ميگفت: "انا بشر مثلكم" و چنان ميپوشيد و رفتار ميكرد كه اگر در جمعي حضور مييافت ناآگاهان نميتوانستند بفهمند كه كدام يك از آنان پيامبر است، احمد قابل نيز چنين مشيي برگزيده است؛ و ديگر اينكه لباس آقاي قابل نه انگيزهاي براي پذيرش سخنانش به مخاطب القا ميكند و نه مانعي در نقد او ميشود. در جامعه ديني ما، كسي كه لباس روحاني بر تن دارد، دست كم در ميان عامه ديندارن، سخنش سخن خدا و پيامبر و ائمه تلقي ميشود و بدون چون و چراي زياد، پذيرفته ميشود. در مقابل، نقد سخنان چنين شخصي نيز دقيقاً به همين دليل، دست كم براي غير هملباسانش دشوار و هزينهزا ميگردد. احمد قابل با كندن عبا و دستار، خود را همعرض و همارز مخاطبانش قرار داده و راه نقد خود را هموار ساخته است كه كار كمارزشي نيست.
ويژگي ديگر قابل، شجاعتش در بيان نظرات ديني و سياسي خود است. اگر كسي با فضاي سنگين حوزه آشنا باشد، ميداند كه ارائه نظرات جديد و خلاف اجماع فقهي چه تبعات حيثتي و اعتباري براي شخص در پي دارد. با اينهمه، او بدون واهمه از اين تبعات، نظراتش را با استناد به دلايل روايي و اصولي بيان ميكند و از طريق وبلاگ پربارش در اختيار محققان قرار ميدهد. در باب نظريات و مواضع سياسي نيز اگر اكثريت قريب به اتفاق فعالان سياسي داخل كشور، مسايل و انتقادات خود را به شيوه " به در بگو تا ديوار بشنود" مطرح ميكنند، او با شجاعت و "بدون لكنت"، بسياري از موارد را محترمانه از خود رهبري سؤال ميكند و وظيفه "النصيحة لأئمة المسلمين" را فداي مصلحت و تقيه و احتياط نميكند.
ويژگي سوم او كه براي من بسيار ارزشمند و ستودني است، شيوه و روش درونديني او در دفاع از عقلاني بودن شريعت است. به عقيده من، آنچه شخصيتهايي چون دكتر سروش، دكتر مجتهد شبستري و استاد ملكيان انجام ميدهند غالباً نقد برونديني سنت و آموزههاي رايج اسلامي است كه به رغم ارزشمند و پربها بودنش، صرفاً در مقام نفي و نقد به كار ميآيد و در مقام اثبات، چيزي به دست خواننده نميدهد. اما احمد قابل با احاطهاي كه بر قرآن و متون روايي دارد، پيوند عقلانيت و شريعت را در مقام اثبات نيز محقق ميكند و با دلايل متقن درون ديني، چنان ساماني از شريعت مصطفي بهدست ميدهد كه اساساً لزومي براي برخي انقلتها و قيل و قالهاي برون ديني معرفت شناسانانه و هرمنوتيكي و زبانشناسانه باقي نميماند.
خلاصه اينكه مصاحبت و همسخني با چنين شخصيتي از توفيقاتي است كه دعا ميكنم بيشتر شامل حالم شود. البته در همان روز، زماني كه در فرودگاه شيراز منتظر رسيدن وقت پرواز به تأخيرافتاده احمدآقا بوديم، شخصيت دوستداشتي ديگري را هم ديديم كه كار او نيز در حوزه خود، ستودني و تأثيرگذار است. فكر ميكنم اين قسمت را زبان زينب بخوانيد بهتر است. فقط همين را بگويم آن فرد سيد مهدي شجاعي بود.

