تبليغاتX
شکسته فریاد

يادداشت زير، ديروز سرمقاله روزنامه افسانه بود كه در استان فارس منتشر مي­شود:

اصلاح­طلبان استان فارس هنوز بهره­مند از بركات سفر جناب آقاي خاتمي بودند كه حضور مهدي كروبي در اين استان، موج جديدي از همدلي و هم­پيماني را در ميان آنها برانگيخت. همكاري سران همه احزاب اصلاح­طلب استان در برگزاري شايسته برنامه­هاي كروبي و به ويژه حضور پررنگ مسئولين شاخه­هاي استاني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران و جبهه مشاركت ايران اسلامي نشانگر اين حقيقت بود كه عناصر اصلاح­طلب به رغم گله­هاي ريز و درشتي كه از هم دارند، در بزنگاه­هايي كه پاي اعتبار و هويت كليت جريان اصلاحي در ميان است، دست در دست هم و دوشادوش يكديگر، سمفوني هماهنگ و هارمونيكي را به نمايش مي­گذارند.

حقيقت آن است كه جبهه اصلاحات به هر دو طيف پيش­رو و ميانه­رو خود سخت نيازمند است و بدون حضور اين دو بال، قدرت پرواز در آسمان ابري و طوفاني سياست ايران را ندارد.

جناح پيشرو اصلاح­طلبان به رهبري احزابي چون جبهه مشاركت ايران اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب، در زمينه­هايي مانند ارتباط با طبقه متوسط شهري، تئوريزه كردن مطالبات اجتماعي، پيوند با نخبگان و دانشگاهيان و جلب منتقدان قانوني و غير برانداز نظام به گفتمان اصلاح­طلبي ايفاي نقش مي­كند و جناح ميانه­رو آن با پيشگامي احزابي چون اعتماد ملي و شخصيت­هايي چون جناب آقاي كروبي در حوزه­هايي مانند ترجمه آرمان­هاي اصلاحي به ادبيات قابل فهم براي طبقات محروم و حاشيه­اي­تر جامعه، نفوذ و اعتبار در نزد شخصيت­هاي كليدي و تصميم­گير نظام و امكان رايزني با آنان در جهت جلب اعتمادشان به اصلاح­طلبان و پذيرش مطالبات جريان اصلاحات، و حضور در برخي نهادهاي تصميم­گير و تصميم­ساز كشور، رويه ديگري از تعاملات اصلاح­طلبانه را به دوش مي­كشد.

از اين روست كه هر كدام از اين دو طيف بايد نقش بي­بديل طيف مقابل را در پيش­برد و هدايت جريان اصلاحي مد نظر داشته باشد و به فعل يا اتخاذ موضعي دست نيازد كه نتيجه آن كنده شدن يكي از اين دو بال يا دست كم از كار افتادن آن باشد. امروز تمام طيف­هاي جريان اصلاحي در كشتي واحدي نشسته­اند كه سوراخ شدن هر قسمت از آن، كل اين جريان را با پيامدهاي وحشتناكي روبه­رو مي­كند. استقبال و شوق و شعف رسانه­هاي مخالف اصلاحات از بگومگوها و گلايه­هايي كه گاه در ميان عناصري از جريان اصلاحي پيش مي­آيد، بارزترين دليل اين مدعاست. مخالفان اصلاحات به خوبي مي­دانند كه وحدت و انسجام اصلاح­طلبان ضامن پيروزي و پيشرفت آنها است و اين رو، سخت تلاش مي­كنند تا با بزرگ­نمايي اختلاف نظرهاي جزئي آنان، تا حد امكان، واگرايي و افتراق را در ميان آنان دامن بزنند.

حضور يك­صدا و هماهنگ اصلاح­طلبان استان فارس در مراسم استقبال از كروبي و برنامه­هاي سفر او، حاكي از اين حقيقت اميدزا بود كه دست كم بدنه اصلاح­طلبان در استان­ها به اهميت و ضرورت اتحاد و انسجام پي برده­اند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:46 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اطلاعيه شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي_منطقه فارس

به مناسبت سفر جناب آقاي كروبي  به  استان فارس

 

جريان اصلاحات چونان خيمه­اي است كه بدون برافراشته ماندن ستون­هايش فروخواهد نشست. چهره­هاي تأثيرگذار و موجهي چون خاتمي و كروبي امروز ضامن بقا و انسجام طيف­هاي متنوع اصلاح­طلب و چونان ستون خيمه اصلاحات هستند. بركاتي كه حضور هشت ساله خاتمي در قامت رياست جمهوري و حضور چهارساله كروبي در قامت رياست مجلس ششم براي توسعه سياسي و فرهنگي ايران داشت هيچ­گاه از خاطر ملت رشيد و فهيم ايران محو نخواهد شد. امروز همه طيف­هاي اصلاح­طلب به رغم گله­گذاري­هايي كه گاه اينجا و آنجا از همديگر مطرح مي­كنند، اقدامات شجاعانه جناب كروبي را در دفاع و حمايت از حقوق زندانيان سياسي اعم از دانشجويان و ملي­_مذهبي­ها و ... ، موضع­گيري صريح و قاطع ايشان در ماجراي دكتر آقاجري، واكنش بجا و تحسين­برانگيزشان به بازداشت آقاي لقمانيان، اعتراض صريح و بي­پرده­شان به رد صلاحيت­هاي گسترده در انتخابات مجلس هفتم و ده­ها نمونه ديگر از خدمات ايشان به جنبش اصلاحي ملت ايران را از ياد نبرده، قدرداني از ايشان و ارج نهادن به پيشينه پرافتخار چهره­هايي چون كروبي را كمترين وظيفه خويش مي­دانند.

كروبي پس از پايان دوران حضورش در حاكميت نيز با مدرن­ترين و دورانديشانه­ترين شيوه، يعني تأسيس حزبي فراگير و  راه اندازي مجاري متعدد رسانه­اي، به سياست­ورزي اصلاح­طلبانه خود ادامه داد و امروز به حق، طيف گسترده­اي از اصلاح­طلبان را رهبري كرده، علاقه، احترام و هم­دلي طيف­هاي ديگر را نيز به همراه دارد.

شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي منطقه فارس، ضمن گرامي­داشت حضور اين شيخ اصلاحات در خطه فارس، ارادت و هم­پيماني خود را با پيش­كسوتان و ريش­سفيدان جريان اصلاحي اعلام مي­دارد و براي ايشان آروزي سلامتي، طول عمر، عزت و پيروزمندي دارد.

والسلام

شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي_منطقه فارس

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 6:58 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بسمه تعالي

 

بيانيه مشترك شاخه­هاي دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي و حزب اعتماد ملي استان  فارس

به مناسبت روز دانشجو

 

 

جنبش دانشجويي ديروز

 

16 آذرماه، يادروز آن سه آذر اهورايي است كه مشعل ناميراي آزادي­خواهي و حق­طلبي را بر فراز بام بلند دانشگاه­هاي اين سرزمين كهن، تا دوردست آينده برافروختند؛ مشعلي با سوختبار انديشه، جواني، شجاعت و آرمان­خواهي در ميان نسل­هايي كه طعم تلخ جنگ و مرگ و اسارت و درد جانكاه استبداد و حقارت با جانشان اجين شده بود و شبهاي قيرقون خود را در تحقق رؤيايي شيرين و دلكش به انتظار نشسته بودند: ايراني آباد، آزاد و سرافراز.

 آن سه قطره خوني كه در صبح سرد پاييزي 16 آذرماه 1332 زمين دانشگاه را رنگين كرد، به تعبير معلم شهيد شريعتي، هنوز مي­جوشد و مي­جوشاند. اين خون­ها زماني ريخت كه دولتي كودتايي بر سر كار بود و سوداي برقراري آرامشي قبرستاني و امنيتي پادگاني را در ايران پس از مصدق در سر مي­پروراند. نشريات و مطبوعات توقيف، احزاب و تشكل­ها منحل و منزوي و فضاي دانشگاه­هاي كشور يخ­زده و يأس­آلود بود و " در خراب­آباد اين شهر بي­تپش، آواي جغدي هم به گوش نمي­رسيد".

اما به خون غلطيدن آن سه يار دبستاني، خوني تازه در رگ­هاي از تپش افتاده دانشگاه جاري و حيات و سرزندگي جنبش دانشجويي را تا آينده­هاي دور تضمين كرد؛ سرزندگي و نشاطي كه افتخاراتي پرشمار و تصويرهايي پرشكوه را بر تارك تاريخ اين جنبش نشاند و نقش بي­بديل دانشجويان و دانشگاهيان در پيروزي مردمي­ترين انقلاب قرن بيستم، يعني انقلاب اسلامي ايران، و حضور پرشور و خالصانه همانان در تنگناها و پيش­آمدهاي پس از پيروزي، از جمله در جبهه­هاي جنگ، از نمادها و نمودهاي آن است.

آنچه تمام حركت­ها و جوش و خروش­هاي جنبش دانشجويي را چونان نخ تسبيح به هم پيوند مي­دهد و معياري براي فهم و تحليل آن در دست ناظران و محققان تاريخ مي­گذارد، آرمان­هايي چون استقلال، عدالت، آزادي و معنويت است كه در هر مقطع و برهه­اي، به نسبت­هاي مختلف، انگيزه و موتور محركه كنش­ها و واكنش­هاي دانشجويي بوده است. در هر زماني كه يكي از اين آرمان­ها در معرض تهديد و تحديد و آماج تاخت و تاز قرار گرفته­است،‌ جنبش دانشجويي با سامان دادن گفتمان و ادبياتي مرتبط و شعارها و هدف­هاي مناسب، در برابر هجوم به آن آرمان صف­آرايي كرده است. اگر روزي با خيره­سري حاكمان يا تجاوزگري دولت­هاي بيگانه، استقلال يا تماميت ارضي كشور به خطر افتاده است، جنبش دانشجويي شعار استقلال و دفاع از آب و خاك را در كانون گفتماني خود قرار داده است و آنگاه نيز كه هجوم انديشه­ها و مكاتب مادي و الحادي پايه­هاي اعتقادي و معنوي جامعه را به لرزه انداخته است، طيفي از اين جنبش به رهبري روشنفكران دين­باوري چون بازرگان و سحابي، دست به تشكيل انجمن­هاي اسلامي زده­اند تا به دفاع عقلاني و منطقي از زيست معنوي در جهان مدرن بپردازند.

 

جنبش دانشجويي امروز

 

بر اساس آنچه گفته شد،‌ اگر امروز بسامد مطالبات و شعارهاي آزادي­خواهانه در گفتمان جنبش دانشجويي بيشتر است،‌ نه به معناي فراموش شدن آرمان­هاي ديگر،‌ بلكه به سبب حاكميت سياست­هاي اقتدارگرايانه و آزادي­ستيزي است كه سالياني است بر جامعه و دانشگاه سايه افكنده است.

جنبش دانشجويي و در رأس آن، انجمن­هاي اسلامي دانشجويان، به اميد بهبودي و اصلاح اين سياست­ها، نقشي تاريخي در خلق حماسه دوم خرداد ايفا كردند و آقاي خاتمي را با پشتوانه بيش از بيست ميليون رأي بر جايگاه رياست جمهوري نشاندند. اما به رغم تلاش­هاي دولت اصلاحات در ايجاد فضايي پرنشاط در دانشگاه و نهادينه سازي ساختارهاي توسعه سياسي و فرهنگي در جامعه، فرصت­سوزي­هاي دوستان از يك سو و سنگ­اندازي­ها و مانع­تراشي­هاي مخالفان و دشمنان اصلاحات از سوي ديگر، آن اميد نخستين را كم­رنگ ساخت و در نهايت، كار ملك و دولت به دست جرياني افتاد كه نه­تنها از ابراز مخالفت خود با چندصدايي و آزادي­هاي سياسي و اجتماعي ابايي ندارد، بلكه به صراحت فرياد مي­زند كه از واژه دموكراسي دچار تهوع مي­گردد.

فضاي امروز دانشگاه­ها به حق، از تأسف­بارترين وضعيت­هاي  تاريخ دانشگاهي ايران است. اگر در تاريخ معاصر، و در خاطرات فعالان دانشجويي دوران گذشته مي­خوانيم كه دانشجويان مبارز به رغم دستگيري و زندان و محكوميت، باز به دانشگاه بازگشته و به تحصيل خود ادامه مي­دادند، امروز حتي حق تحصيل را كه از ابتدايي­ترين حقوق مصرح در اعلاميه­هاي حقوق بشر و قانون اساسي است، از دانشجويان فعال و منتقد دريغ مي­دارند و با ترفندهايي چون درج ستاره در كنار نام دانشجو و يا عدم ارائه كارنامه قبولي، از ورود او به مدارج بالاتر تحصيلي جلوگيري مي­كنند و گويا در اين اقدامات غيرقانوني چنان پشت­گرم و مورد حمايت­اند كه حتي به احكام نهادهايي چون ديوان عالي كشور به نفع دانشجويان نيز وقعي نمي­نهند.

بازنشستگي اجباري و اخراج خوش­نام­ترين و زبده­ترين استادان دانشگاه را نيز بايد به افتخارات دولت نهم افزود. دكتر محمد مجتهد شبستري، دكتر حسين بشيريه و دكتر محسن كديور، تنها نمونه­هايي از اين دست تصفيه­هاست كه جامعه دانشگاهي را از برجسته­ترين مغزهاي توليد دانش در كشور محروم مي­كند. طبيعي است كه در نبود آنان، جاي براي كساني باز شود كه بدون صلاحيت­هاي علمي و با استفاده از رانت­هاي ريز و درشت، در هيئت­هاي علمي دانشگاه­ها جا خوش كنند و سقوط آزاد دانشگاه­هاي كشور را در رتبه­بندي­هاي علمي بين­المللي سرعت بيشتري بخشند.

تعليق و تعطيل انجمن­هاي اسلامي و تشكل­هاي دانشجويي، توقيف پي در پي نشريات دانشجويي، صدها مورد احضار و صدور احكام شداد و غلاظ از سوي كميته­هاي انضباطي و دستگيري و بازداشت­هاي طولاني­مدت دانشجوياني چون توكلي و قصابان و منصوري و نكونسبتي،  حوادثي است كه در اين دو سال، از فرط تكرار، ديگر عادي و روزمره شده­اند.

جالب اينجاست كه تمام اين اتفاقات آزادي­كش در شرايطي اتفاق مي­افتد كه رياست محترم دولت، در مجامع آكادميك كشورهاي ديگر، ايران را آزادترين كشور جهان ناميده، در دفاع از كرامت انساني و حقوق بشر، گوي رقابت را از پدران مكتب ليبراليسم نيز مي­ربايد!

دامنه مصائب و بلاهايي كه از منجنيق فلك بر سر دانشگاه باريدن گرفته است، تنها در حوزه مربوط به سياست نيست. امروز رتبه علمي دانشگاه­هاي كشور، عموماً به پايين­ترين رديف­هاي جداول رده­بندي دانشگاه­هاي جهان رسيده است و دولت به جاي ارتقاي كيفي و علمي دانشگاه­هاي تحت مديريتش، در سوداي اين است كه چه كند تا دانشگاه آزاد را نيز به چنگ آورد يا چه تدبيري بينديشد تا با سهميه­بندي و ... دختران كمتري وارد دانشگاه شوند.

 

جنبش دانشجويي استان فارس

 

تمام آنچه درباره وضعيت دانشگاه­ها در سال­هاي اخير گفته شد، كم و بيش درباره دانشگاه­هاي موجود در استان فارس (اعم از دولتي و آزاد) نيز صادق است. احضارهاي متعدد فعالان دانشجويي به كميته­هاي انضباطي، توقيف نشريات دانشجويي و نظارت پيش از چاپ بر آنها، عدم اعطاي مجوز به تشكل­هاي دانشجويي منتقد، دخالت­هاي ناروا و اهانت­آميز در نحوه پوشش و آرايش و روابط دانشجويان، روا داشتن تبعيض و بي­عدالتي در اعطاي امكانات و مجوز برگزاري مراسم به تشكل­هاي دانشجويي، و مهم­تر از همه، قصه پرغصه­اي كه بر سر قديمي­ترين تشكل دانشجويي استان، يعني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز و علوم پزشكي رفته است،‌ از بارزترين نمونه­هاي اين ادعاست. مديريت جديد حاكم بر دانشگاه دولتي شيراز، ابتدا به بهانه لزوم اخذ مجوز فعاليت بر اساس آيين­نامه جديد تشكل­هاي دانشجويي، دفاتر و فعاليت­هاي اين انجمن را به تعطيلي كشاند و در ادامه، به شماري از مهره­هاي مورد اعتماد خود در ميان دانشجويان كه در تشكلي گوش به فرمان گرد آمده بودند چراغ سبز نشان داد كه نام پرافتخار اين انجمن را غصب كنند و خود را "انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز" بخوانند.

البته اينان نيز نمك­دان نمي­شكنند و به جاي دفاع از حقوق دانشجويان و به جاي اعتراض بر اين همه بلا و مصيبت كه بر دانشگاه­هاي كشور مي­گذرد، هم­پيمان با برخي از نهادهاي نظامي موجود در دانشگاه، به دنبال امور موهومي چون برج­هاي دوقلو و سه­قلو در شيراز مي­گردند و نام هياهوهاي بچه­گانه خود را "عدالت­خواهي" مي­گذارند.

جالب است كه در عدالت­خواهي اينان، پرسش­هايي از اين قبيل جا ندارد كه به رغم درآمد بي­سابقه دولت جديد از محل فروش نفت كه در دو سال اول، برابر با درآمد يك دوره رياست جمهوري خاتمي و دو دوره رياست جمهوري هاشمي بوده است، چرا رشد اقتصادي كشور سير نزولي داشته و گراني و بهاي مسكن و مشكلات معيشتي مردم سربه فلك كشيده  است؟

در عدالت­خواهي اين دوستان، پرسش از قراردادهاي كلان اقتصادي دولت با برخي از نهادهاي نظامي حامي رييس جمهور كه تيشه به ريشه بخش خصوصي كشور زده است جايگاهي ندارد. از ميان اين دوستان عدالت­طلب،‌ كسي از دولت نمي­پرسد كه چه كساني در واردات اقلامي چون شكر سود مي­برند كه اجازه مي­دهد چندين برابر نياز دروني كشور شكر وارد شود تا توليدكننده داخلي اين محصول به خاك سياه بنشيند؟ و نيز از ميان آنان كسي نيست كه بپرسد بر اساس كدام صلاحيت علمي و تجربي جوانكي خام، به صرف حضور در ستادهاي انتخاباتي جناب احمدي­ن‍ژاد و حمايت سينه­چاكانه از او، بر مصدر مديريت يكي از بزرگ­ترين صنايع خودروسازي مي­نشيند و تازه بر وزير مربوطه فشار مي­آورند كه تمام شركت­هاي خوروسازي را در هم ادغام كنند و به دست باكفايت اين فرد بسپارند؟

آري، بهتر است براي اينكه گردي بر دامن دولت مهرورز ننشيند و شبهه­اي در عدالت­گستري او پيش نيايد، صحبتي از ريخت و پاش­ها و حيف و ميل­هاي كلان دولتي به زبان نياوريم و در همين حوالي شهر محل تحصيلمان، پرو‍ژه­اي بيابيم و نام دهن­پركن برج دو قلو بر آن گذاريم و يك روز با بيانيه، روز ديگر با تجمع در دانشگاه و روز سوم با تظاهرات در خيابان­هاي شهر، كه البته مطمئنيم كه بر خلاف تجمعات و تحصن­هاي دانشجويان اصلاح­طلب در امنيت و سلامت كامل برگزار خواهد شد، به نحوي عرق عدالت­خواهي­مان را تسكين دهيم.

البته اي كاش در اين ميان، دم خروس سرسپردگي اين دوستان به فرماندهان دولتي­شان­ با افزودن عنوان "پي­گيري پرونده جاسوس هسته­اي"(!) نمايان نمي­شد و باور مي­كرديم كه دست كم در همين محدوده تنگ و نازل، واقعاً دغدغه­اي از عدالت نيز وجود دارد.

در پايان، شاخه هاي دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي منطقه فارس و حزب اعتماد ملي استان فارس ضمن گرامي­داشت روز دانشجو و ياد و خاطره شهداي 16 آذرماه 1332، رئيس دولت، وزارت علوم و تشكل­هاي دانشجويي حامي دولت را به بازانديشي درباره رسالت­ها و وظايفشان در قبال جامعه دانشگاهي فرامي­خواند و هشدار مي­دهد كه ملك و دولت و رياست، اگر ماندني بود به دست اينان نمي­رسيد و دفتر بر صدرنشيني آنها نيز در آينده­اي نه­چندان دور، به برگ آخر خواهد رسيد. از آن پس،‌ آنچه در خاطره ملت صبور و نجيب ايران خواهد ماند، فهرستي از خدمات يا سياهه­اي از خيانت­هاست.

 اين شاخه ها به نوبه خود، اميد دارند دولتمردان امروز و حاميان سينه­چاكشان  در آن­ هنگام، مفتخر به فهرست خدمات باشند نه خجلت­زده از سياهه خيانات.

 

والعاقبه للمتقين

شاخه­ دانشجويان حزب اعتماد ملي استان فارس

شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي_ منطقه فارس

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:8 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin