تبليغاتX
شکسته فریاد

انتخابات مجلس هشتم آزمون مهمي، هم براي كليت نظام جمهوري اسلامي، و هم براي اصلاح­طلبان است. نسبت نظام با اين انتخابات، اثبات اصلاح­پذيري يا اصلاح­ناپذيري آن از طريق فعاليت پارلمانتاريستي و انتخابات_محور است؛ زيرا نخستين­بار است كه دستگاههاي اجرايي و نظارت در همسويي و هماهنگي كامل­اند و از آنجا كه هيچ غريبه­اي در جريان انتخابات (اعم از اخذ رأي، شمارش و اعلام نتايج) حضور ندارد، امري غير از وجدان فردي دست­اندركاران انتخابات، مانع دست بردن در آرا و تخلفات ديگر نيست. در اين شرايط، اگر انتخابات چنان برگزار شود كه اكثريت ناظران، آن را ناسالم و بي­عتبار تلقي كنند، بدان معناست كه نظام راه اصلاح خود را به شيوهٔ پارلمانتاريستي بسته است و بايد در انتظار جراحي­هاي دردناك­تر باشد.

از سوي ديگر، اصلاح­طلبان نيز در برابر امري قرار دارند كه در اصطلاح فلسفهٔ علم، به آن "آزمون فيصله­بخش" مي­گويند. آزمون فيصله­بخش در جايي است كه دو يا چند نظريهٔ رقيب، براي مدتها، به لحاظ ادله و شواهد، در وضعيت هم­ترازي و تكافؤ به­سرمي­برند اما ناگهان در يك شرايط زماني_مكاني، امري رخ مي­دهد كه تكليف را به نفع يك طرف يكسره كند.

حال، اصلاح­طلبان پس از قريب به ده سال تلاش پارلمانتاريستي و فعاليت انتخابات_محور، قرار است در انتخاباتي شركت كنند مجري­اش سردار افشار و ناظرش آيت­الله جنتي است. به عبارت ديگر، آنها در مسابقه­اي وارد مي­شوند كه باشگاه و ميدان و داور، و حتي بلندگوي اعلام نتايج بازي، از آن رقيب است. با همه اين احوال، آنچه در ماههاي اخير، از اصلاح­طلبان شنيده شده، تكرار همان مواضع و دغدغه­هايي است كه در انتخاباتهاي گذشته بيان مي­كردند؛ يعني مسئلهٔ رد صلاحيتها. در حالي كه مسئلهٔ انتخابات پيش رو بسيار فراتر از رد صلاحيتها و مربوط به اصل برگزاري سالم و قانوني انتخابات است. امروز مسئلهٔ سلامت انتخابات، حتي هم­ارز و هم­اهميت با رد صلاحيتها نيست؛ بلكه چنان پررنگ و دغدغه­آفرين است كه اگر چنان­كه بايد و شايد بدان پرداخته شود، اساساً شايد جايي براي دغدغهٔ رد صلاحيتها باقي نماند.

در شرايط حاظر، آرايش نيروها و جريانهاي سياسي به نحوي است كه شوراي نگهبان به سختي مي­تواند همان شيوهٔ مجلس هفتم را در بررسي صلاحيتها پيش گيرد. اختلافات داخلي جريان رقيب اصلاحات كه مچ­گيري­ها و نق­زني­هاي درون­جناحي را سخت دامن زده است، و از اين طرف، حضور چهره­هاي موجه، معتدل و وزين اصلاح­طلب( از نگاه اصول­گرايان)، به كارگيري شيوهٔ مجلس هفتم را براي شوراي نگهبان بسيار مشكل كرده است. گذشته از اين، با هماهنگي و همسويي بي­نظيري كه ميان دستگاههاي نظارت و اجرا وجود دارد، اساساً نيازي هم به كاربست آن شيوه نيست. اقتدارگرايان در اين شرايط، مي­توانند سناريويي را به اجرا درآوردند كه بسيار كاري­تر و كارآمدتر از رد صلاحيت است؛ ­يعني تأييد صلاحيت چهره­هاي موجه اصلاح­طلب و ضربه فني كردن آنها در جريان رأي­گيري، شمارش يا اعلام رأي.

با اجراي اين سناريو، از يك سو شوراي نگهبان از اتهام انحصارگرايي و رد صلاحيتهاي غير قانوني شانه خالي مي­كند، و از سوي ديگر، نتيجه انتخابات همان خواهد شد كه اقتدارگرايان مي­خواهند.

حال پرسش اساسي اين است كه تمهيد و پيش­بيني اصلاح­طلبان براي چنين وضعيتي چيست؟ آيا چونان هميشه، صرفاً به هياهو و تظلم­خواهي و تقاضا از رهبري براي مداخله و پادرمياني اكتفا خواهند كرد و پس از به جايي نرسيدن فرياد، دوباره خود را براي انتخابات بعدي آماده مي­كنند يا سياست ديگري در پيش خواهند گرفت؟ آيا نبايد در صورت تحقق چنين سناريويي، به فكر تغيير در استراتژي سياست­ورزي انتخابات_محور بود؟ يا اگر هنوز دل به انتخابات بسته­ايم، آيا نبايد شرط حضور در انتخابات بعدي را نظارت نهاد يا نهادهايي فراتر از شوراي نگهبان (اعم از داخلي يا بين­المللي) اعلام كرد؟ اينها پرسشهايي است كه بايد پيش از آنكه آزمون فيصله­بخش انتخابات مجلس هشتم كار را يكسره كند، در انديشه پاسخشان بود.

پي نوشت: اين نكته را بايد تأكيد كنم كه پرسش هاي فوق كه در قالب استفهام انكاري مطرح شده است به اين معنا نيست كه نويسنده در پاسخ آنها به نظر روشن و صائبي رسيده است. آنچه آمده، صرفاً فتح بابي براي گفت و گو  و امكان سنجي است.

نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:43 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در دو هفته اخير، دو سفر مهم حزبي داشتم. اولي به زاهدان براي شركت در اجلاس شاخه­هاي جوانان حزب مشاركت و دومي به تهران براي شركت در كنگره حزب.

گنگره غير از تجديد ديدار با دوستان هم­حزبي مركز و مناطق ديگر كشور و افتتاحيه پرشورش كه سخنراني دكتر ميردامادي اهميت ويژه­اي به آن بخشيد، مورد خاصي براي بازگفتن نداشت. اما سيستان و بلوچستان يكي از لذت­بخش­ترين سفرهاي زندگي­ام بود. مهمان­نوازي مثال­زدني بچه­هاي مشاركت سيستان و بلوچستان، تدارك بهترين اسباب پذيرايي به رغم تمام مشكلات مالي و سنگ­اندازيهاي اين و آن، سخنراني مهم و پرمحتواي دكتر رضا خاتمي در جمع اعضاي شاخه­هاي جوانان و مهمتر از همه، حضور آقا رضا و بچه­هاي حزب در نماز جمعه اهل سنت، خاطره اين اردو را براي من فراموش­نشدني ساخت.

از نماز جمعه اهل سنت و معنويتي كه در اين مراسم بود، هرچه بگويم كم گفته­ام. صداي دلنشين آن قاري قرآن كه آيات الهي را از حفظ تلاوت مي­كرد، اذان گوش­نواز آن طلبه سني و بالاتر از همه، سخنراني سراسر حكمت مولوي احمد و مولوي عبدالحميد، جرعه­هاي نوشيني از ايمان و معنويت غير حكومتي و رسمي­ناشده بود كه به رغم اختلاف عقيده­ها و مذاهب، به دل مي­نشست و روح را صفا مي­داد.

جمعيتي كه در نماز جمعه حاضر شده بود، اگر بگويم بيش از حاضران نمازجمعه­هاي تهران بود، گزافه نگفته­ام. اين درحالي است كه در مذهب آنان، زنان در نماز جمعه شركت نمي­كنند و گرنه گمان نمي­كنم از اهل سنت زاهدان كسي در خانه مي­ماند. تازه بچه­هاي زاهدان مي­گفتند علاوه بر اين نماز جمعه كه در مسجد مكي و به امامت مولوي عبدالحميد برگزار مي­شود، چند نماز جمعه ديگر هم در گوشه و كنار شهر برپا مي­گردد كه بسياري از ساكنان حاشيه شهر به آنجاها مي­روند.

در زاهدان دست كم براي يك بار تجربه كردم كه اگر دين از بلندگوهاي حكومتي و رسمي تبليغ نشود چقدر دلنشين و روح­نواز است.

با اين همه، در حاشيه نماز جمعه اهل سنت صحنه­اي ديدم كه هشداردهنده است و علما و روشنفكران سني­مذهب بايد آن را ريشه­يابي و درمان كنند. پخش و فروش گسترده سي دي­ها و نوارهاي پيام و سخنراني بن لادن و ديگر سران القاعده كه با عنوان " مجاهد في سبيل الله " از آنها ياد مي­شود، مسئله آزاردهنده­اي است كه از ضعف مطالعات و آگاهي­هاي ديني در ميان بخشي از جامعه اهل سنت حكايت دارد.

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:32 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin