تبليغاتX
شکسته فریاد
 

         

 

اواخر سال 77 بود كه با عزم و انگيزه­اي وصف­ناپذير و شور سرشاري كه ماجراي دوم خرداد در همه اصلاح­طلبان و به­وي‍ژه ما جوانان پمپاژ كرده بود وارد دانشگاه قم شدم. بديهي بود اولين اولويتم در اين شهر كه نبض سياسي كشور بعد از تهران است، يافتن بستر و فضايي براي فعاليت باشد. جبهه مشاركت تازه تشكيل شده بود و هنوز در شهرستانها و استانها دفتر نداشت، اما اولين دوره انتخابات شوراها نزديك بود و اصلاح­طلبان نيز در تب و تاب اين انتخابات بودند تا دومين پيروزي شيرين خود را در سراسر كشور به دست آورند. از اين جا و آنجا شنيدم كه مشاركت نيز دست به راه­اندازي ستادهاي انتخاباتي زده است. از اين و آن پرس و جو كردم تا اينكه ستاد انتخاباتي مشاركت را در خيابان صفائيه كوچه شماره 19 پيدا كردم ( اين كوچه به جهت حضور دفتر آيت­الله العظمي منتظري و آيت­الله­العظمي صانعي، منطقه حساسي در قم به شمار مي­آيد). وارد ستاد شدم و به عنوان داوطلب فعاليت ثبت نام كردم. با آغاز زمان تبليغات، حضور من هم در ستاد پررنگ­تر شد و گاه تا پاسي از شب همراه با بچه­هاي هم­سن و سال ستاد به نصب و پخش پوستر مشغول بوديم. چون فاصله دانشگاه تا مركز شهر خيلي زياد بود، مجبور مي­شدم شبها را هم در ستاد بمانم. در همين روزها بود كه با روحاني لاغراندام، بلندقد و خنده­رويي آشنا شدم كه سهم زيادي از تكوين شخصيت سياسي و اجتماعي خود را مديون او هستم. تواضع، جديت، احترام فراوان به جوانان، خوش خلق و خوش بياني او همه بروبچه­هاي ستاد را مجذوب مي­كرد و ساعات حضورش در ميان جمع ما را به بهترين لحظات دوران جواني تبديل مي­كرد. چون مي­دانست رفت و آمد براي من مشكل است و غيبت زياد در خوابگاه ممكن است مشكلاتي را براي من پيش آورد، بارها با همان فيات زوار در رفته­اي كه داشت مرا تا سردر دانشگاه قم واقع در جاده قديم اصفهان مي­رساند. لحظه­لحظه آن شش سالي كه در جبهه مشاركت منطقه قم و در كنار او فعاليت مي­كردم، برايم شعف­زا و شوق­آفرين بود. تو گويي وا‍ژه­هاي يأس و خستگي را در وجود او تعريف نكرده بودند. كافي بود در اوج نااميدي و بي­انگيزگي ساعتي در كنارش بنشيني و همصحبتش شوي تا اثري از آن احوال در وجودت نماند. با اينكه يكي از مؤثرترين و فعالترين بچه­هاي حزب بودم و او نيز در دفتر حزب به چنين نيروهايي سخت نياز داشت، هميشه  توصيه­اش  اين بود كه كار اول شما بايد تحصيل و درس خواندن باشد؛ هيچ وقت كار سياسي و تشكيلاتي را به درستان ترجيح ندهيد. خودش هيچ پست و مقامي نداشت، اما هميشه به دنبال كانال و مجرايي مي­گشت تا دست بچه­ها را به جايي بند كند تا غم نان، آنها را از مبارزه در راه عدالت و آزادي باز ندارد. جديت و پشتكار او و توانايي­اش در حفظ و پرورش نيروها چنان بود كه در آن مدت، جبهه مشاركت منطقه قم يكي از فعالترين مناطق كشور شده بود و بچه­هاي قم در جلسات و گنگره­هاي سراسري حزب نقش تعيين كننده­اي داشتند. محبت و مودتي كه بين اين بچه­ها در آن دوران به وجود آمد هنوز هم به همان قوت ادامه دارد و با اينكه هر كدام در شهري و جايي مشغولند، هيچ فرصتي را براي ديدار و دور هم جمع شدني دوباره از دست نمي­دهند. شماري از بچه­هايي كه او در حزب تربيت و مديريت كرد امروز يا جزو مؤثرترين كادرها و اعضاي جبهه مشاركت­اند يا جزو بهترين و خوش­نام ترين روزنامه­نگاران. دقيقاً به همين سبب بود كه نهادهاي مخالف اصلاحات در قم به خونش تشنه بودند و از هر فرصتي براي ضربه زدن به او استفاده مي­كردند و البته ارتباط نزديك وي با بيوت آيات عظام منتظري و صانعي نيز بر اين خشم و عصبانيت مي­افزود.

حضور سه ساله او در شوراي مركزي حزب و به عهده گرفتن مسئوليت كميته مناطق و بعدها انتخاب شدن به عنوان دبير شوراي مركزي دامنه نفوذ و تأثير او را از محدوده قم فراتر برد و ديگر تحمل او را براي جريان ضد اصلاحات ناممكن كرده بود. از اين رو بود كه وقتي شنيدم در شب اولين روز ماه مبارك رمضان هادي قابل را به شيوه ناجوانمردانه­اي دستگير كرده­اند، هرچند تا اعماق وجودم آتش گرفت، اما چندان شگفت­زده نشدم. آنها مي­دانند كه هادي قابل يك شخص نيست، بلكه مدرسه­اي است اگر راحتش بگذارند دانش­آموختگان اين مدرسه روزي خواب راحت را از آنان خواهند گرفت.

 

در همین زمینه: نامه دبیر کل جبهه مشارکت به رییس قوه قضائیه

                      اطلاعیه سازمان مجاهدین انقلاب

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 21:11 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آيت­الله طالقاني بدون شك يكي از تأثيرگذارترين شخصيتهاي تاريخ معاصر ايران است. تأثيرپذيرندگان و بهره­گيران از بينش و منش طالقاني طيف گسترده­اي از چپ­ترين تا راست­ترين جريانهاي سده اخير را در بر مي­گيرد و همين نشان­دهنده دامنه و گستره وجودي اين شخصيت كم­نظير است.

مطالعه آثاري كه درباره انديشه و خلق و خوي طالقاني نوشته شده است، گوياي اين حقيقت است كه او به راستي تجسم آيه « واخفض جناحك للمؤمنين » بود و آفتاب وجود او تمام جريانهاي ضد استبدادي را گرما و نور مي­بخشيد. او در همان حال كه جانبدار پرو پا قرص مصدق بود با كاشاني نيز نشست و برخاست داشت و هم­زمان، نواب صفوي، مخالف سرسخت مصدق، را نيز در خانه­اش پناه مي­داد. بنيان­گذار نهضت آزادي بود اما جوانان مجاهد بريده از اين نهضت نيز او را "پدر" مي­خواندند و به او نرد عشق مي­باختند. از يك سو دست در دست روحانيت مبارز، در پي اعتلاي اسلام بود و از سوي ديگر، همسفره با ماركسيستهاي مبارز، نداي عدالت­خواهي سر مي­داد. تشرع و ديانتش چنان بود كه كسي ترك نماز شبش را به ياد نمي­آورد اما رحمت و غفران الهي را چنان واسع مي­دانست كه حتي ماركسيستهاي صادق و حقيقت­جو را مشمول رحمت و داخل در بهشت خداوند مي­پنداشت.

از بنش و منش طالقاني حكايتها فراوان است و پرداختن به آنها مجال ديگري مي­طلبد. اما آنچه مي­خواهم در اينجا بر آن انگشت گذارم، آميختگي كلام و مرام طالقاني با قرآن است. سرشت دلربا و سيرت زيباي او همه از دولت قرآن بود. طالقاني در دوراني قرآن را به صحنه مبارزه و سياست و اجتماع كشاند و آن را چراغ راه و راهنماي عمل خويش قرار داد كه اين كتاب آسماني در جامعه مهجور، در حوزه متروك و در دانشگاه مطرود بود. از ميان فعالان و مبارزان انقلاب اسلامي، كمتر كسي مي­توان يافت كه پايش به مسجد هدايت نرسيده و پرتوي از تفسير قرآن طالقاني به روح و جانش تلنگر نزده باشد. قرآن چنان با وجود طالقاني درآميخته بود كه پيش نمي­آمد لب به سخن گشايد و آيتي از آيات آن آذين­بخش كلامش نباشد. اين وي‍ژگي به شاگردان و نزديكان او نيز سرايت كرده بود و بزرگاني چون مهندس بازرگان و دكتر سحابي نيز از سيرت نيك انس با قرآن برخوردار بودند. اما به نظر مي­رسد روشنفكران ديني كنوني چنان اهتمامي به قرآن ندارند. امروز مباحثي چون هرمنوتيك و فلسفه زبان و مجادلات ناظر به "معنا" چنان بر گفتمان روشنفكري ديني سايه افكنده است كه نوبت با مراجعه مستقيم به متن مقدس فرانمي­رسد. گويا روشنفكران رجوع به قرآن را به آينده­اي دوردست كه تكليف نظريه­هاي تأويل و زبان و معنا روشن شده باشد موكول كرده­اند. البته من هرگز منكر اهميت و اوليت و اولويت منطقي اين مباحث نيستم؛ اما از اين هراس دارم كه چشم باز كنيم و ببينيم عمري را در تبيين و تحليل هرمنوتيك گادامر و فلسفه زبان ويتگنشتاين به سر رسانده­ايم و هنوز آيه­اي از آيات قرآن يا روايتي از روايات پيشوايان دين را چنان كه بايد نكاويده­ايم. دور افتادن از متن مقدس اعم از قرآن و روايات،  جز كمرنگ شدن سويه "ديني" جريان روشنفكري ديني حاصلي ندارد. يا بايد از ميان هياهوي و گرد و غبار رويكردهاي فلسفي به زبان و معنا و تفسير و تأويل، راهي نيز به خوانش متن گشود، و يا براي مدتي عباي روشنفكري ديني را به كناري نهاد و جامه روشنفكري فارغ از دين به تن كرد. بيش از اين در برزخ ماندن نه به صلاح دين است، نه به نفع روشنفكري.

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:39 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اين روزها مصادف است با سالگرد ربوده شده امام موسي صدر كه به راستي يكي از تأسف­بارترين رويدادهاي تاريخ تشيع و به وي‍‍ژه جريان نوگراي اين مذهب بود. اين شخصيت به رغم تأثير شگرفي كه در سده اخير داشته است چنان­كه بايد و شايد براي نسل امروز شناخته شده نيست. امام موسي صدر از آن شخصيتهايي است كه سيره عملي­شان درس­آموزتر از ميراث تئوريك و فكري­شان است. كمتر مصلح و متفكري را مي­توان در تاريخ نام برد كه اين چنين شخصيت چند وجهي و ذو ابعادي داشته باشد. تبحر شگفت­انگيز در علوم حوزوي، ورود به دانشگاه و تسلط بر علوم جديد، منتسب بودن به خانواده­اي مشهور و ريشه­دار، آزادفكري و شجاعت در طرح فتاوا و نظريات جديد فقهي، تسلط به زبانهاي خارجي، شناخت كافي از دردها و معضلات روز، كفايت و توان مثال زدني در مديريت و هدايت توده­ها، اعتقاد به فعاليت تشكيلاتي و نظام­مند، تساهل و تسامح در رفتار با تيپ­هاي گوناگون مردم، خوش­خلقي و تواضع، اعتقاد راسخ به آزادي و كرامت انساني و ... ويژگي­هايي است كه همه در اين شخصيت جمع شده و از او چنان كاريزمايي ساخته بود كه حتي مسيحيان نيز مسحور شخصيت او بودند و مي گفتند: « كأنه سيدنا مسيح؛ گويا كه او مولاي ما مسيح است‌ ».

برخي از نظريات و رويكردهايي كه امام موسي در حدود 40 سال پيش مطرح كرده است، از آراي كنوني روشنفكران ديني است. از جمله اين نظر ايشان كه زمان و مكان در اجتهاد، دو عنصر اساسي و رهگشا است و مجتهد پيش و بيش از آنكه در پي اين باشد كه پيامبر و ائمه در زمان خود چه گفته و چه كرده­اند، بايد به دنبال پاسخ به اين سؤال باشد كه اگر آن بزرگان امروز بودند چه مي­كردند.   

در سيره عملي امام نيز مواردي مشاهده مي­شود كه نيروهاي سياسي و به ويژه اصلاح­طلبان، امروز بدان رسيده­اند در حالي كه او در دهه سي و پس از ورودش به لبنان به كار بسته است. امام موسي هنگامي كه وارد لبنان شد، پيش از آنكه شعارهاي سياسي و مدرن سر دهد، بهبود رفاه و وضعيت معيشتي  و رشد آگاهي و دانش شيعيان جنوب لبنان را سرلوحه برنامه­هاي خود قرار داد و قبل از آنكه دست به تأسيس حزب سياسي بزند دهها نهاد مدني و اجتماعي و خيريه پايه گذاري كرد كه پسران و دختران تربيت شده در اين نهادها بعدها به كادرهاي مؤثر و كليدي جنبش امل تبديل شدند. اگر امروز ما پس از شكست­هاي پي در پي، در پي راهي براي ترجمه دموكراسي به آب و نان و تفهيم ارتباط اين دو به مردم هستيم، امام موسي از همان آغاز، جامعه شيعي لبنان را چنان رهبري كرد كه يك دهه بعد، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه بدون حضور در عرصه سياسي لبنان و مشاركت در ساختار قدرت اين كشور، نمي توانند رفاه و توسعه متناسب با شأن خود را به دست آورند.

به راستي كه ما به شخصيتهايي چون امام موسي صدر سخت محتاجيم و حتي اگر امروز پس از سي سال از ناپديد شدن او  به انديشه و سيره او سر بزنيم درسهاي آموختني فراواني مي­توانيم از او بياموزيم. از همين رو است كه شهيد مطهري درباره او گفته است: « آقاي صدر 50 سال جلوتر از زمانش بود ».

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 8:55 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هفته گذشته، دو جابه­جايي مهم در نهادهاي حساس نظام جمهوري اسلامي اتفاق افتاد. يكي تغيير ناگهاني فرمانده سپاه پاسداران بود و ديگري انتخاب هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان رهبري.

درباره جابه­جايي نخست، به نظر مي­رسد زمزمه­هاي تروريستي قلمداد شدن سپاه از سوي امريكا بي­تأثير نبوده است. زيرا با شناختي كه از رهبري نظام به دست آورده­ام، اگر اين زمزمه­ها را غير جدي و بي­خطر ارزيابي مي­كردند، حتي در صورت سر رسيدن زمان طبيعي تغيير فرمانده سپاه هم دست نگاه مي­داشتند و پس از آرام گرفتن گرد و غبار رسانه­اي اين شايعه اقدام به انتصاب فرمانده جديد مي­نمودند.

در مقابل، بررسي شخصيت و خط فكري محمدعلي (عزيز) جعفري فرمانده جديد سپاه پاسداران از قوت تحليل فوق قدري مي­كاهد. چراكه اين شخص با توجه به سوابقش، از جمله امضاي نامه مشهور تهديد آميز فرماندهان سپاه به خاتمي پس از ماجراهاي كوي دانشگاه و فرماندهي قرارگاه ثارالله تهران كه در پرتنش­ترين روزهاي دوران اصلاحات، مركز هدايت و ساماندهي گروههايي مثل انصار بود، به نظر مي­رسد اگر ديدگاهي ستيزه­جويانه­تر از يحيي رحيم صفوي نداشته باشد، منعطف­تر از او نيست. بنابراين چندان نمي­توان اميدوار بود كه در دوران فرماندهي جعفري تغيير يا انعطافي در سمت و سوي فكري سپاه پاسداران حاصل آيد.

جابه­جايي دوم، اما پر اهميت­تر و اميدبرانگيزتر بود. رياست هاشمي رفسنجاني بر مجلس خبرگان رهبري، آن هم در شرايطي كه عناصر و رسانه­هاي نزديك به دولت حتي براي او حق خاطره­گويي هم قايل نيستند جايگاه وي را در نظام جمهوري اسلامي محكم­تر و در مقابل، جايگاه طيف مصباح يزدي را تضعيف كرد. اما نبايد از ياد برد كه او تنها با اختلاف 7 رأي از احمد جنتي پيش افتاد و رييس مجلس خبرگان شد. بنابراين كارش در تأثيرگذاري و هدايت اين مجلس چندان آسان نيست. با اين حال، اگر هاشمي بتواند در سالهاي رياستش بر مجلس خبرگان تنها يك كار را انجام دهد نام نيكي از خود در تاريخ سياسي ايران به يادگار خواهد گذاشت و آن تغيير آيين­نامه اين مجلس به گونه­اي است كه بررسي صلاحيتهاي نامزدان اين مجلس، از دست شوراي نگهبان خارج و به سياق دور اول، به مرجع بي­طرفت­تر و غير حكومتي­تري مانند مراجع عظام تقليد سپرده شود. در اين صورت، هم شبهه معروف دور برطرف مي­شود و هم زمينه براي ورود چهره­هاي مستقل­تر به اين مجلس فراهم مي­آيد.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:44 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

   در هفته موسوم به "هفته دولت"، مردان دولت احمدي­ن‍ژاد در ارائه آمار و القاي اينكه دولت او موفق­ترين، بهترين، مردمي­ترين و كارآمدترين دولت تاريخ ايران است بر يكديگر پيشي مي­گيرند. يكي رشد اقتصادي كشور در دو سال اخير را از متوسط ميزان رشد در چهار سال دولت خاتمي افزون­تر اعلام مي­كند، ديگري مدعي مي­شود كه هيچ­گاه تقاضا براي سرمايه­گذاري در حوزه نفت به اندازه اكنون نبوده است، آن يكي جايگاه بين­المللي ايران را بي­نظير توصيف مي­كند و آن ديگر ميزان توليد اشتغال را در دولت جديد فراتر از انتظارها اعلام مي­نمايد. با اين حال، يك سؤال ساده ذهن را سخت مي­آزارد. در دولت خاتمي متوسط قيمت نفت حدود 20 دلار بود و چندين سال از دوران اين دولت در خشك­سالي سپري شد. با اين حال، مردم بدون آنكه فشار طاقت­فرسايي را تحمل كنند اين دوران را سپري كردند و خاتمي كشور را با رشد اقتصادي بالاي 7درصد به احمدي­نژاد تحويل داد. اكنون متوسط قيمت نفت 60 دلار است، خشك­سالي وجود ندارد و تمام نظام و از جمله رهبري نيز پشتيبان و حامي دولت است و هيچ­كس در داخل سيستم چوب لاي چرخ آن نمي­گذارد، اما با اين حال، نه­تنها مردم احساس تغيير چنداني در وضعيت زندگي خود نمي­كنند، بلكه بنزين سهميه­بندي مي­شود، تورم به اعتراف خود دولت روند صعودي دارد و وزير اقتصاد اعلام مي­كند رسيدن به رشد اقتصادي 8 درصد ممكن نيست. چرا؟

نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 23:58 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin