آرايش نيروهاي سياسي در ايران چنان متحول و عمر ائتلافها و افتراقهاي جريانها و شخصيتها چنان كوتاه است كه هر نسلي از جامعه ايران اين اقبال را دارد كه چهرهها و نقابهاي گوناگون جريانها و طيفهاي سياسي را به نظاره بنشيند و ميزان اصالت و جديت آنها را بيازمايد.
دير زماني نگذشته است از روزهايي كه نقدها و گلايههاي اصلاحطلبان نسبت به رفتار دستگاه قضايي با فعالان سياسي و مطبوعاتي منتقد، از سوي بلندگوها و رسانههاي محافظهكاران و اقتدارگرايان به تضعيف اركان نظام اسلامي تعبير ميشد و رياست اين دستگاه را به اين بهانه كه منصوب رهبري است فراتر از مقام نقد و اعتراض مينشاندند.
گويا همين ديروز بود كه اقدام قانوني رييس جمهور اصلاحطلب در اخطار قانون اساسي به قوه قضائيه آماج حملات جريان اقتدارگرا واقع شد كه در دفاع از اين قوه سينه چاك ميكردند و در حمايت از رييس آن، رگ گردن برميافروختند.
اما ظاهراً با روي كار آمدن نودولتان، ملاكهاي ارزيابي اين طيف وارونه شده و شخصيتهايي كه تار ديروز نماد و شاقول نظام معرفي ميشدند و هرگونه اعتراض و انتقاد به آنان مساوي با اهانت به كيان نظام قلمداد ميشد، امروز در برابر عزيز دردانهاي كه زمام دولت را به دست گرفته است رنگ باختهاند و تمام آن قداستها و حرمتها فرو ريخته است.
واكنش رسانههاي اقتدارگرا به سخنان اخير رييس قوه قضائيه كه به ملاحظهكارانهترين شيوه و محافظهكارانهترين بيان، دولت را مورد نقد قرار داده بود، چنان پردهدرانه و هتاكانه بود كه شگفتي ناظران را برانگيخت. آيا هاشمي شاهرودي تغيير كرده است يا تازهاي به بازار آمده كه با ساز اقتدارگرايان همسازتر است و كهنهها دلآزار شدهاند؟
تا همين چندي پيش، رسانههاي ملي و جناحي اصولگرا هاشمي شاهرودي را چنان ميپروراندند و برايش هالههاي تقدس ميتنيدند كه برخي محافل به ظن و گمان افتادند كه نكند خبري هست و اين سيد مسئوليتهاي مهمتري را در ساختار سياسي ايران در پيش دارد. اما گويا از همان سوم تير كذايي كه ستارهاي بدرخشيد و ماه مجلس شد، ورق برگشت و حاميان و سينهچاكان ديروز، ديگر هاشمي شاهرودي را به چشم رقيبي مينگرند كه با دولت انقلابي و اصولگرا همراه نيست و قوه تحت امرش را دو دستي در اختيار اين عزيز نظر كرده رييس جمهور شده قرار نميدهد. حقا كه "اصول"گرايي در ايران امروز لطيفه بانمكي است!
خانهاي كوچك در يكي از فقيرنشينترين محلههاي شهر، خانوادهاي ساده و روستايي، مادري پير كه چشمانش از فرط گريه سرخ و متورم است، پدري كه هرچند غرور مردانهاش را سد سيلاب اشك كرده، اما قامت خميده و رنگ رخسارهاش خبر از درد بزرگش ميدهند، و برادري كه مانده است پدر و مادر را تسلي دهد يا گوشهاي براي ريختن اشك بيابد و يا از ظلم روا شده بر برادر را فرياد كند، شايد كوتاهترين توصيف از محل زندگي مجيد توكلي دانشجوي دانشگاه اميركبير باشد كه نزديك به 90 روز است در جايي نمور و گورمانند، وحشتگاهي كه نامش را بند 209 گذاشتهاند، به بندش كشيدهاند.
اي كاش آنچه از فشار و شكنجه و اعترافگيري كه در سايتها و وبلاگها، و راديوها و تلوزيونهاي غيروطني ميگويند بر مجيد و دو همدانشگاهياش احمد قصابان و احسان منصوري رفتهاست شايعه و كذب و دروغپردازي باشد؛ اي كاش روايت پدر مجيد از سر شكسته و دستان كبودشده و پيكر تكيده فرزندش در اولين ملاقات، نه حكايتي از واقعيت كه روايتي از رؤياي ديشبش باشد؛ اي كاش فرياد و فغان برادر مجيد از تهديدهاي شبانهروزي آن مرد پشت تلفن كه اگر مصاحبه كني فلان و بهمان بر سرت ميآيد جوسازي و مظلوم نمايي باشد. اي كاش صداي ضعيف و بيناي مجيد در آخرين تماسش كه گفته بود 20 روز است در اعتصاب غذاست، بلوف و ظاهرسازي باشد. كاش همين حالا يكي از خواب بيدارم كند و با ليوان آبي در دست، خبر دهد كه آنچه در اين زمين و زمان ميگذرد كابوسي بيش نبوده و جهان واقع، غير از آن است كه ميبينم و ميشنوم.
بستگان پدري من اكثراً به لحاظ خط سياسي راست افراطياند و هر كدام سمتهايي در سپاه و بسيج دارند. ديروز به مناسبت ميلاد حضرت علي(ع) پيام تبريكي به پسر عمهام فرستادم كه پاسخ او و پاسخ دوباره من، مناظرهاي اس ام اسي را بين من و او رقم زد كه نصف روزي طول كشيد. (اين دفعه قبض مبايلمان ديدني است!)
ميخواستم درباره امام علي چيزي بنويسم كه ديدم همين مناظره چيز بدي نيست. براي اختصار خودم را 1 و پسرعمهام را 2 نام گذاري كردم.
1: "علي بر پهنه وسيعي حكم ميراند اما حتي يك زنداني سياسي يا قتل سياسي نداشت."(دكتر علي شريعتي) ميلاد امير عدالت و آزادي مبارك.
2: زنداني سياسي نداشت اما خود كشته نيرنگ و سياست روبهانه شد.
1: اما هيچگاه سياست روبهانه و حكمراني جابرانه و زمامداري مستبدانه پيشه نكرد.
2: فعلاً كه حكومت نه جابرانه است و نه مستبدانه. اين از كوتهفكري شماست.
1: اختيار داري سعيد جان. چرا عصباني ميشي؟ كي گفته حكومت جابرانه است. اما بايد علي را الگو قرار داد و كاستيها را برطرف كرد.
2: عصباني نيستم. عيد است. بخند و شاد باش. يا حيدر كرار.
1:چه خوبه در اين ايام مبارك يك بار آثار شهيد مطهري در باره علي(ع) را دوره كنيم.
2: حتماً، اما به نظر من زنداني سياسي علي(ع) ابن ملجم بود.
1: علي فرمود اگر زنده بمانم او را ميبخشم.
2: اما همان علي گفت با يك ضربه قصاصش كنيد.
1: درسته. اما قبلش به امام حسن(ع) توصيه كرد او را عفو كند.
2: فكر ميكنم اين حرفها ساخته خودتان است. قصاص حكم قرآن است. اينها پاپوش هستند جهت رسيدن به خيالات و توهمات خودتان.
1: لطفاً يه آيه 178 بقره مراجعه كن. ضمناً ما داريم مثل دو تا دوست صحبت ميكنيم.
2: اما اين را بدان هيچ كس علي نيست و هيچ زماني زمان علي نميشود. علي را بايد دور از غرضورزيهاي سياسي شناخت.
1: احسنت من هم ميخواستم به اينجا برسيم.
2: سياستي كه شما دنبالش هستيد بيشتر به نفع خودتان است تا علي مظلوم.
1: سياست ما عين ديانت ماست. (مدرس)
2: شما علي را خوب نشناختهايد. همان علي كه عفو ميكرد در جنگها حيدر كرار بود.
1: بله. مگر من منكر كرار بودن علي هستم؟ ولي علي فقط با كساني كرار بود كه دست به شمشير برده بودند. حكم تروريست با منتقد سياسي يكي نيست. يعني تروريست را ميشود زنداني كرد ولي منتقد را نه.
2: انتقاد سياسي نبايد آلوده به اغراض شخصي و غلط باشد.
1: حتي اگر غلط هم باشد اسلام حق برخورد خشن با منتقد را نداده.
2: منتقد نبايد باعث جنجال و بلبشور و ... شود.
1: هرچه كه باشد، تا وقتي قانونشكني نكرده بايد تحملش كرد.
2: اگر كسي امنيت كشور را به خطر بيندازد به نظر شما با او چطور بايد برخورد كرد؟
1: امنيت در قانون تعريف شده. بايد طبق قانون رفتار كرد.
2: اگر از خط قرمز بگذرد بايد با خشونت برخورد كرد.
1: خط قرمز را هم قانون مشخص كرده.
2: رفتار قانوني آن نيست كه فقط به قانونهايي كه به نفع خودمان است بچسبيم و بقيه را رها كنيم.
1: بله. به همه قوانين بايد پايبند بود.
2: ان شاءالله به دور از منفعتهاي شخصي پايبند باشيم.
1: به ياري علي هستيم و در چارچوب قانون به كاستيها انتقاد ميكنيم.
2: انتقادهاي معقول و حول قانون و سياست مملكت.
1: بله. طبق قانون و در راستاي منافع ملي.
2: الحمدالله. پس يا علي مدد.
1: علي نگهدار پسر عمه گلم. به خانواده سلام برسون.
2: چشم بزرگيتون رو ميرسونم. شما هم سلام برسونيد. يا علي مدد.



