تبليغاتX
شکسته فریاد

آرايش نيروهاي سياسي در ايران چنان متحول و عمر ائتلافها و افتراق­هاي جريان­ها و شخصيت­ها چنان كوتاه است كه هر نسلي از جامعه ايران اين اقبال را دارد كه چهره­ها و نقاب­هاي گوناگون جريان­ها و طيف­هاي سياسي را به نظاره بنشيند و ميزان اصالت و جديت آنها را بيازمايد.

دير زماني نگذشته است از روزهايي كه نقدها و گلايه­هاي اصلاح­طلبان نسبت به رفتار دستگاه قضايي با فعالان سياسي و مطبوعاتي منتقد، از سوي بلندگوها و رسانه­هاي محافظه­كاران و اقتدارگرايان به تضعيف اركان نظام اسلامي تعبير مي­شد و رياست اين دستگاه را به اين بهانه كه منصوب رهبري است فراتر از مقام نقد و اعتراض مي­نشاندند.

گويا همين ديروز بود كه اقدام قانوني رييس جمهور اصلاح­طلب در اخطار قانون اساسي به قوه قضائيه آماج حملات جريان اقتدارگرا واقع شد كه در دفاع از اين قوه سينه چاك مي­كردند و در حمايت از رييس آن، رگ گردن برمي­افروختند.

اما ظاهراً با روي كار آمدن نودولتان، ملاك­هاي ارزيابي اين طيف وارونه شده و شخصيت­هايي كه تار ديروز نماد و شاقول نظام معرفي مي­شدند و هرگونه اعتراض و انتقاد به آنان مساوي با اهانت به كيان نظام قلمداد مي­شد، امروز در برابر عزيز دردانه­اي كه زمام دولت را به دست گرفته است رنگ باخته­اند و تمام آن قداست­ها و حرمت­ها فرو ريخته است.

واكنش رسانه­هاي اقتدارگرا به سخنان اخير رييس قوه قضائيه كه به ملاحظه­كارانه­ترين شيوه و محافظه­كارانه­ترين بيان، دولت را مورد نقد قرار داده بود، چنان پرده­درانه و هتاكانه بود كه شگفتي ناظران را برانگيخت. آيا هاشمي شاهرودي تغيير كرده است يا تازه­اي به بازار آمده كه با ساز اقتدارگرايان همسازتر است و كهنه­ها دل­آزار شده­اند؟  

تا همين چندي پيش، رسانه­هاي ملي و جناحي اصول­گرا هاشمي شاهرودي را چنان مي­پروراندند و برايش هاله­هاي تقدس مي­تنيدند كه برخي محافل به ظن و گمان افتادند كه نكند خبري هست و اين سيد مسئوليت­هاي مهمتري را در ساختار سياسي ايران در پيش دارد. اما گويا از همان سوم تير كذايي كه ستاره­اي بدرخشيد و ماه مجلس شد، ورق برگشت و حاميان و سينه­چاكان ديروز، ديگر هاشمي شاهرودي را به چشم رقيبي مي­نگرند كه با دولت انقلابي و اصول­گرا همراه نيست و قوه تحت امرش را دو دستي در اختيار اين عزيز نظر كرده رييس جمهور شده قرار نمي­دهد. حقا كه "اصول"­گرايي در ايران امروز لطيفه بانمكي است!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:16 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خانه­اي كوچك در يكي از فقيرنشين­ترين محله­هاي شهر، خانواده­اي ساده و روستايي، مادري پير كه چشمانش از فرط گريه سرخ و متورم است، پدري كه هرچند غرور مردانه­اش را سد سيلاب اشك كرده، اما قامت خميده و رنگ رخساره­اش خبر از درد بزرگش مي­دهند، و برادري كه مانده است پدر و مادر را تسلي دهد يا گوشه­اي براي ريختن اشك بيابد و يا از ظلم روا شده بر برادر را فرياد كند، شايد كوتاهترين توصيف از محل زندگي مجيد توكلي دانشجوي دانشگاه اميركبير باشد كه نزديك به 90 روز است در جايي نمور و گورمانند، وحشت­گاهي كه نامش را بند 209 گذاشته­اند، به بندش كشيده­اند.

اي كاش آنچه از فشار و شكنجه و اعتراف­گيري كه در سايت­ها و وبلاگها، و راديوها و تلوزيونهاي غيروطني مي­گويند بر مجيد و دو هم­دانشگاهي­اش احمد قصابان و احسان منصوري رفته­است شايعه و كذب و دروغ­پردازي باشد؛ اي كاش روايت پدر مجيد از سر شكسته و دستان كبودشده و پيكر تكيده فرزندش در اولين ملاقات، نه حكايتي از واقعيت كه روايتي از رؤياي ديشبش باشد؛ اي كاش فرياد و فغان برادر مجيد از تهديدهاي شبانه­روزي آن مرد پشت تلفن كه اگر مصاحبه كني فلان و بهمان بر سرت مي­آيد جوسازي و مظلوم نمايي باشد. اي كاش صداي ضعيف و بي­ناي مجيد در آخرين تماسش كه گفته بود 20 روز است در اعتصاب غذاست، بلوف و ظاهرسازي باشد. كاش همين حالا  يكي از خواب بيدارم كند و با ليوان آبي در دست، خبر دهد كه آنچه در اين زمين و زمان مي­گذرد كابوسي بيش نبوده و جهان واقع، غير از آن است كه مي­بينم و مي­شنوم.  ­

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:35 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:56 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

بستگان پدري من اكثراً به لحاظ خط سياسي راست افراطي­اند و هر كدام سمتهايي در سپاه و بسيج دارند. ديروز به مناسبت ميلاد حضرت علي(ع) پيام تبريكي به پسر عمه­ام فرستادم كه پاسخ او و پاسخ دوباره من، مناظره­اي اس ام اسي را بين من و او رقم زد كه نصف روزي طول كشيد. (اين دفعه قبض مبايلمان ديدني است!)

مي­خواستم درباره امام علي چيزي بنويسم كه ديدم همين مناظره چيز بدي نيست. براي اختصار خودم را 1 و پسرعمه­ام را 2 نام گذاري كردم.

1: "علي بر پهنه وسيعي حكم مي­راند اما حتي يك زنداني سياسي يا قتل سياسي نداشت."(دكتر علي شريعتي) ميلاد امير عدالت و آزادي مبارك.

2: زنداني سياسي نداشت اما خود كشته نيرنگ و سياست روبهانه شد.

1: اما هيچ­گاه سياست روبهانه و حكمراني جابرانه و زمامداري مستبدانه پيشه نكرد.

2: فعلاً كه حكومت نه جابرانه است و نه مستبدانه. اين از كوته­فكري شماست.

1: اختيار داري سعيد جان. چرا عصباني مي­شي؟ كي گفته حكومت جابرانه است. اما بايد علي را الگو قرار داد و كاستيها را برطرف كرد.

2: عصباني نيستم. عيد است. بخند و شاد باش. يا حيدر كرار.

1:چه خوبه در اين ايام مبارك يك بار آثار شهيد مطهري در باره علي(ع) را دوره كنيم.

2: حتماً، اما به نظر من زنداني سياسي علي(ع) ابن ملجم بود.

1: علي فرمود اگر زنده بمانم او را مي­بخشم.

2: اما همان علي گفت با يك ضربه قصاصش كنيد.

1: درسته. اما قبلش به امام حسن(ع) توصيه كرد او را عفو كند.

2: فكر مي­كنم اين حرفها ساخته خودتان است. قصاص حكم قرآن است. اينها پاپوش هستند جهت رسيدن به خيالات و توهمات خودتان.

1: لطفاً يه آيه 178 بقره مراجعه كن. ضمناً ما داريم مثل دو تا دوست صحبت مي­كنيم.

2: اما اين را بدان هيچ كس علي نيست و هيچ زماني زمان علي نمي­شود. علي را بايد دور از غرض­ورزيهاي سياسي شناخت.

1: احسنت من هم مي­خواستم به اينجا برسيم.

2: سياستي كه شما دنبالش هستيد بيشتر به نفع خودتان است تا علي مظلوم.

1: سياست ما عين ديانت ماست. (مدرس)

2: شما علي را خوب نشناخته­ايد. همان علي كه عفو مي­كرد در جنگها حيدر كرار بود.

1: بله. مگر من منكر كرار بودن علي هستم؟ ولي علي فقط با كساني كرار بود كه دست به شمشير برده بودند. حكم تروريست با منتقد سياسي يكي نيست. يعني تروريست را مي­شود زنداني كرد ولي منتقد را نه.

2: انتقاد سياسي نبايد آلوده به اغراض شخصي و غلط باشد.

1: حتي اگر غلط هم باشد اسلام حق برخورد خشن با منتقد را نداده.

2: منتقد نبايد باعث جنجال و بلبشور و ... شود.

1: هرچه كه باشد، تا وقتي قانون­شكني نكرده بايد تحملش كرد.

2: اگر كسي امنيت كشور را به خطر بيندازد به نظر شما با او چطور بايد برخورد كرد؟

1: امنيت در قانون تعريف شده. بايد طبق قانون رفتار كرد.

2: اگر از خط قرمز بگذرد بايد با خشونت برخورد كرد.

1: خط قرمز را هم قانون مشخص كرده.

2: رفتار قانوني آن نيست كه فقط به قانونهايي كه به نفع خودمان است بچسبيم و بقيه را رها كنيم.

1: بله. به همه قوانين بايد پايبند بود.

2: ان شاءالله به دور از منفعتهاي شخصي پايبند باشيم.

1: به ياري علي هستيم و در چارچوب قانون به كاستيها انتقاد مي­كنيم.

2: انتقادهاي معقول و حول قانون و سياست مملكت.

1: بله. طبق قانون و در راستاي منافع ملي.

2: الحمدالله. پس يا علي مدد.

1: علي نگهدار پسر عمه گلم. به خانواده سلام برسون.

2: چشم بزرگي­تون رو مي­رسونم. شما هم سلام برسونيد. يا علي مدد. 

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:24 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin