آيا درافتادن دولت احمدينژاد با نهادهاي اقتصاد خصوصي مثل بانكهاي خصوصي و دانشگاه آزاد واقعاً ناشي از دغدغه عدالت طلبي و مستضعفگرايي و ... است؟ به باور من اين گونه نيست. تجربه اقتصادي بشر ثابت كرده است كه عدم حضور نهادهاي قدرتمند خصوصي در عرصه اقتصاد، دولت را به سرمايهدار بزرگ تبديل ميكند و بهترين زمينه را براي فساد، رانتخواري و شكاف فقر و غنا فراهم ميآورد. از اين رو، اگر تيم احمدينژاد به راستي در پي آرمان عدالت و رفع تبعيض بود، دست كم ميبايست اقتصاددانان و كاركشتگان اقتصادي كشور را به مشورت ميگرفت تا گزارشهايي از فتحها و هزيمتها و كاميابيها و ناكاميهاي مكاتب و برنامههاي اقتصادي اجراشده در ممالك گوناگون را در اختيارش قرار دهند تا در اين ميان، آنچه را به صلاح ملك و ملت ما بود برگزيند. ( البته ضاهراً قبل از به قدرت رسيدن تيم احمدينژاد، اين كارها انجام شده و برنامه چهارم توسعه و سند چشمانداز بيست ساله بر همين اساس نوشته شده است.)
اما گويا دغدغههاي اين تيم، فراتر از اين امور است. اگر به سخنان جناب احمدينژاد در اصفهان و مواضع اخير سخنگوي دولت درباره خصوصي سازي رجوع كنيم، تراوش اين دغدغهها را آشكارا خواهيم ديد. احمدينژاد در اصفهان ميگويد: « در حال حضر، يك گروه آمدهاند و چند مؤسسه پولي و بانكي فراهم كرده و در سال، سود زيادي از مردم ميگيرند و با اين سودها روزنامههايي و خبرنگاراني به به وجود آوردهاند و از كاهش سود بانكي ناراحتاند و با اين امر مخالفت ميكنند. » (ايسنا، 5/3/85 )
حناب الهام نيز اعلام ميدارد: « خصوصيسازي بايد با احتياط انجام شود. زيرا گاهي خصوصيسازي قطبهاي خاص اقتصادي در جامعه ايجاد ميكند كه احزاب سياسي خاص را تأمين كرده و حكومت را در دست ميگيرند؛ در اداره يك حكومت و جامعه، هيچگاه اقتصاد از سياست جدا نيست.» (ايسنا، 16/ 3/ 83 )
نگراني اصلي دولتيان در اين سخنان به روشني نمايان است. بيم آنان از اين است كه گستره تأثير نهادها خصوصي اقتصادي در حد اقتصاد باقي نماند و شماري از نهادها فرهنگي و سياسي نيز پيرامون آنها تنيده شده، از آنها تغذيه كنند.
اين دقيقاً همان روندي است كه در كشورهاي پيشرفته طي شده است و به شكلگيري رسانهها، احزاب و نهادهاي قدرتمند مدني انجاميده است. اگر پيشينه و خاستگاه مطبوعات و احزاب قدرمند و ريشهدار غرب را رديابي كنيم، در نهايت به پايگاههاي مستحكم اقتصادي خواهيم رسيد كه توانستهاند مستقل از قدرت حاكم شكل بگيرند و منبع تغذيه مالي شماري از نهادهاي فرهنگي و سياسي منتقد واقع شوند.
امروز بسياري از نظريه پردازان به درستي معتقدند كه اساساً شكلگيري جامعه مدني و نهادهاي مستقل از دولت، بدون اقتصاد خصوصي امكانپذير نيست. در ايران نيز اگر احزاب امكان ريشهدهي و بقاي طولاني مدت ندارند و نميتوانند تأثيرگذاري چنداني در ساختار قدرت داشته باشند، به سبب اين است كه از پايگاههاي مالي قدرتمند و مستقل از حكومتی برخوردار نيستند. واقعيت اين است كه اقتصاد دولتي_نفتي_رانتي حاكم بر ايران، تاكنون اجازه نداده است كه كانونهاي قدرتمند اقتصادي خارج از سيطره دولت تشكيل شوند.
در اين ميان، تفاوتي كه دولت احمدينژاد با دولتهاي هاشمي و خاتمي دارد در اين است كه آنها اين پديده را نامطلوب ميدانستند و هريك به شيوه خود، تلاش داشتند به شكل گيري كانونهاي اقتصادي مستقل از دولت كمك كنند، اما اين دولت به سبب ماهيت اقتدارگرا و تمامتخواهش نه تنها اين پديده را نامطلوب نميداند، بلكه تلاش ميكند نهادهاي خصوصي فعلي را نيز دوباره به سيطره خود درآورد.
تيم احمدينژاد با هوشمندي، پاشنه آشيل و چشم اسفنديار دموكراسي را هدف گرفته است؛ زيرا ميداند تا زماني كه اقتصاد دولتي است، سياست هم دولتي خواهد بود و مجالي براي دموكراسي و توسعه سياسي باقي نخواهد ماند.
سنت نیک انتخابات، دو پیامد مبارک و میمون دارد. اول اینکه جریان فکری و سیاسی منتخب، شعارها و ادعاهایی را که پیش از انتخاب اعلام و ابراز میکرد، در صحنه اجرا نیز محک میزند و امکان و میزان عملی بودن آنها را مشاهده میکند، و دیگر اینکه شهروندان نیز نتیجه عملی و پیامدهای سیاسی و اجتماعی انتخاب خود را میبینند و سیمای فعلیت یافته و محققشده جریانهای سیاسی را نظاره میکنند.
از این رو هرچه جریانهای به قدرت رسیده، با خود و مردم صادق باشند و قیافه و منش دیگر جریانها را به خود نگیرند، هم توان تجربی خود را فربهتر و آبدادهتر میکنند و هم بر آگاهی سیاسی شهروندان در درک و فهم تمایزات و تقاوتهای جریانات گوناگون سیاسی میافزایند.
از این منظر، رفتارهایی که دولت نهم در برابر اقشار گوناگون جامعه، از سیاسیون و دانشجویان گرفته، تا کارگران و معلمان و زنان و جوانان در پیش گرفته است، نه تنها ناپسند نیست، بلکه ستودنی و پسندیده است.
هیچ معنا ندارد که احمدینژاد با آن پیشینه و خاستگاه سیاسی و فکریاش، وقتی به قدرت رسید، ادای خاتمی را دربیاورد. چه مردمی که به احمدی نژاد رأی دادهاند و چه آنها که در انتخابات شرکت نکردهاند و از کنار این پدیده مهم اجتماعی بی اعتنا گذشتند، باید پیامد رفتار خود را با گوشت و پوست خود لمس کنند. مردم ما باید به این سطح از آگاهی اجتماعی دست پیدا کنند که اختلاف موجود میان جریانهای سیاسی موجود در کشور شوخی و بازی نیست و به قدرت رسیدن هر کدام از آنها تأثیر جدی در سرنوشت آنها دارد. قرار نبوده که در دولتی از نوع دولت احمدینژاد، سیاسیون و دانشجویان و کارگران و معلمان و زنان و جوانان فضای آزادتر و وضعیت بهتری را تجربه کنند. رفتارهایی که این دولت در برابر این گروهها انجام میدهد، زاییده طبیعی ایدئولوژی و عقبه فکری آن است. در این میان اگر قرار است کسی سرزنش شود، مردمی هستند که گاهی چیزهای جدی را شوخی میپندارند.


